الشيخ الكليني (مترجم: اردكانى )
827
تحفة الأولياء (ترجمه أصول كافى) (فارسى)
كرديم كه : جاسوسى را نمىبينيم كه متوجّه ما باشد . حضرت سه مرتبه فرمود كه : « سوگند به پرودگار كعبه و پروردگار بَنيّه ( يعنى : كعبه ) كه اگر در ميان خضر و موسى مىبودم ، هر آينه ايشان را خبر مىدادم به اينكه من از ايشان داناترم ، و هر آينه ايشان را خبر مىدادم به آنچه در دست ايشان نبود و آن را نمىدانستند ؛ زيرا كه به موسى و خضر ، عطا شده بود علم آنچه پيش از ايشان بود و به ايشان علم آنچه هست و آنچه خواهد بود تا قيامت بر پا شود ، عطا نشده بود و ما آن را از رسول خدا صلى الله عليه و آله ميراث بردهايم ، و همهء آن به طريق وراثت به ما رسيده » . 681 / 2 . چند نفر از اصحاب ما روايت كردهاند ، از احمد بن محمد ، از محمد بن سنان ، از يونس بن يعقوب ، از حارث بن مغيره و چند نفر از اصحاب ما كه از جمله ايشانند : عبدالاعلى و ابو عُبيده و عبداللَّه بن بِشْر خَثعمى كه شنيدند از امام جعفر صادق عليه السلام كه مىفرمود : « من آنچه را كه در آسمانها و آنچه را كه در زمين است مىدانم ، و آنچه در بهشت است مىدانم ، و آنچه در جهنّم است مىدانم ، و آنچه بوده و آنچه خواهد بود مىدانم » . راوى مىگويد كه : پس حضرت اندك زمانى درنگ فرمود و ديد كه آن سخن بر كسانى كه اين را از او شنيدند ، گران آمد ، پس فرمود كه : « اين را از كتاب خداى عزّوجلّ دانستم . به درستى كه خداى عزّوجلّ مىفرمايد كه : « تِبْياناً لِكُلِّ شَيْءٍ » « 1 » ؛ در آن بيان هر چيزى هست » . 682 / 3 . على بن محمد ، از سهل ، از احمد بن محمد بن ابى نصر ، از عبدالكريم ، از جماعة بن سعد خثعمى ( چنان كه در نُسَخ كافى است ، و جعفى ، چنانچه در كتب رجال است ) روايت كرده است كه گفت : مفضّل در نزد امام جعفر صادق عليه السلام بود ، پس به آن حضرت عرض نمود كه : فداى تو گردم ، آيا خدا اطاعت بندهاى را بر تمام بندگان خود واجب مىگرداند با آنكه خبر آسمان را از او پوشيده و پنهان دارد ؟ حضرت فرمود : « نه ، خدا از اين كريمتر و رحيمتر و مهربانتر است كه اطاعت بندهاى را بر بندگان واجب گرداند ، بعد از آن خبر آسمان را از او در هر صبح و شام پوشيده دارد » . 683 / 4 . محمد بن يحيى ، از احمد بن محمد ، از ابن محبوب ، از ابن رئاب ، از ضُريس كُناسى روايت كرده است كه گفت : شنيدم از امام محمد باقر عليه السلام كه مىفرمود - و در نزد آن حضرت گروهى از اصحابش بودند - كه : « تعجب دارم از گروهى كه ما را دوست مىدارند ،
--> ( 1 ) . نحل ، 89 .