الشيخ الكليني (مترجم: اردكانى )

811

تحفة الأولياء (ترجمه أصول كافى) (فارسى)

از قاسم بن محمد ، از على بن ابى حمزه ، از ابوبصير ، از امام جعفر صادق عليه السلام كه آن حضرت فرمود : « به درستى كه خداى عزّوجلّ را دو علم است : علمى است در نزد او كه كسى از خلق خود را بر آن مطلّع نساخته ، و علمى است كه آن را به سوى فرشتگان و رسولان خويش افكنده . پس آنچه را كه به سوى فرشتگان و رسولان خويش افكنده ، به ما منتهى شده است » . 663 / 3 . على بن ابراهيم ، از صالح بن سندى ، از جعفر بن بشير ، از ضُريس روايت كرده است كه گفت : شنيدم از امام محمد باقر عليه السلام كه مىفرمود : « به درستى كه خداى عزّوجلّ را دو علم است : علمى است كه آن را بذل و بخشش فرموده ، و علمى است كه آن را از خلائق پوشيده . امّا آنچه بذل فرموده ، چيزى نيست كه فرشتگان و رسولان آن را بدانند ، مگر آن‌كه ما آن را مىدانيم . و امّا آنچه از خلائق مستور است ، آن علمى است كه در نزد خداى عزّوجلّ است در لوح محفوظ كه چون بيرون آيد نافذ و جارى است » . 664 / 4 . ابوعلى اشعرى ، از محمد بن عبدالجبّار ، از محمد بن اسماعيل ، از على بن نعمان ، از سُويد قَلّاء ، از ابو ايّوب ، از ابوبصير ، از امام محمد باقر عليه السلام روايت كرده است كه فرمود : « به درستى كه خداى عزّوجلّ را دو علم است : علمى كه غير از او كسى آن را نمىداند ، و علمى كه آن را به فرشتگان و رسولان خويش تعليم فرموده . پس آنچه را كه به فرشتگان و رسولان خويش تعليم فرموده ، ما آن را مىدانيم » . باب نادرى كه ذكر غيب در آن است 45 . باب نادرى كه ذكر غيب در آن است 665 / 1 . چند نفر از اصحاب ما روايت كرده‌اند ، از احمد بن محمد بن عيسى ، از مُعمّر بن خلّاد كه گفت : مردى از اهل فارس ، از امام موسى كاظم عليه السلام سؤال نمود و به آن حضرت عرض كرد كه : شما غيب را مىدانيد ؟ حضرت فرمود كه : « امام محمد باقر عليه السلام فرمود كه : علم از براى ما گشايش به هم مىرساند ، پس مىدانيم و از ما قبض و گرفته مىشود ، پس نمىدانيم . و فرمود كه : غيب ، راز خداى عزّوجلّ است كه خدا آن را پنهان به جبرئيل عليه السلام رسانيد ، و جبرئيل آن را پنهان به محمد صلى الله عليه و آله رسانيد ، و محمد آن را پنهان به هر كه خدا مىخواست رسانيد » . 666 / 2 . محمد بن يحيى ، از عبداللَّه بن محمد بن عيسى ، از حسن بن محبوب ، از على بن رئاب ، از سَدير صَيرفى روايت كرده است كه گفت : شنيدم از حُمران بن أَعْيَن كه از