الشيخ الكليني (مترجم: اردكانى )

753

تحفة الأولياء (ترجمه أصول كافى) (فارسى)

مىنمايى و قرض او را ادا مىكنى و ميراث او را مىگيرى ؟ عرض كرد : آرى ، پدر و مادرم فداى تو باد . حقوق تو بر من و ميراث تو براى من . امير المؤمنين عليه السلام مىفرمايد كه : پس به سوى آن حضرت نظر كردم تا آنكه انگشتر خويش از انگشت مباركش بيرون كرد و فرمود : همين انگشتر را در زمان من بپوش . امير المؤمنين عليه السلام فرمود كه : نظر كردم به سوى آن انگشتر در هنگامى كه آن را در انگشت خويش كردم ، پس از همهء متروكات آن حضرت آن انگشتر را آرزو داشتم ، و در دل خويش مىگفتم كه : اگر متروكات آن حضرت ، غير از اين انگشتر نبود ، مرا كفايت مىنمود و همان شرف و عزّت و فخر مرا بس بود . ( حاصل آن‌كه با عطاى انگشتر ، بسيار شاد و خوشحال گرديدم ؛ چنانچه آن‌كه آرزوى چيزى دارد بعد از حصول آن از برايش شاد و خوشحال مىگردد ) . بعد از آن ، پيغمبر آواز داد كه : اى بلال ، خود و زره و علم و پيراهن و ذوالفقار و عمّامه سحاب نام ، و ردا و كمربند سياه و سفيد و چوب دست مرا بياور . امير المؤمنين عليه السلام فرمود : به خدا سوگند كه من ، آن كمربند را پيش از آن ساعت نديده بودم . پس بلال پارچه‌اى را آورد كه نزديك بود كه چشم‌ها را بربايد ، چون نيك نظر كردم ديدم كه آن كمربند ، از پارچه‌هاى بهشت بود . پيغمبر فرمود كه : يا على ، جبرئيل اين را به نزد من آورد و گفت : يا محمد ، اين را در حلقهء زره خود قرار ده و به جاى كمربند بر كمر بند . بعد از آن ، هر دو جفت كفش عربى را طلبيد كه يكى از آنها پينه خورده بود و ديگرى پينه نخورده ، و دو پيراهن يكى پيراهنى كه در بر داشت و او را به آسمان بردند در شب معراج و ديگر پيراهنى كه در روز جنگ احد پوشيده بود ، و سه كلاه ، يكى كلاهى كه در سفر مىپوشيد ، و يكى كلاهى كه در دو عيد ( كه عيد فطر است و عيد اضحى ) و در روز جمعه‌ها مىپوشيد ، و يكى كلاهى كه آن را مىپوشيد و با اصحاب خود مىنشست . بعد از آن فرمود كه : اى بلال ، به نزد من آور دو استر مرا يكى شهبا و ديگرى دلدل ، و دو شتر مرا يكى عضبا و ديگرى قصوا ، و دو اسب مرا يكى جناح و آن اسبى بود كه هميشه بر در مسجد ايستاده بود براى حوائج رسول خدا صلى الله عليه و آله ، كه چون كسى را در پى كار خويش مىفرستاد بر آن سوار مىشد ، و آن را مىدوانيد در باب فيصل دادن شغل رسول خدا صلى الله عليه و آله ، و ديگرى حَيزوم و آن اسبى بود كه پيغمبر مىفرمود دلير شو و پيش رو اى حيزوم ، و دراز گوش مرا عُفير . بعد از آن ، به امير المؤمنين فرمود كه : بگير اينها را در زمان حيات من و امير المؤمنين عليه السلام