الشيخ الكليني (مترجم: اردكانى )

733

تحفة الأولياء (ترجمه أصول كافى) (فارسى)

بعد از آن ، حضرت كلام الياس را به زبان عربى از براى ما تفسير فرمود و فرمود كه : « در سجده مىگفت كه : « أتُراكَ مُعَذّبى وَ قَدْ اظْمَاتُ لك هواجري ؟ أتراك معذّبى و قد عفّرتُ لك فى التراب وجهى ؟ أتراك معذّبى و قد اجتنبتُ لك المعاصى ؟ أتراك معذّبى و قد أسهرتُ لك ليلى » ، يعنى : آيا خود را چنان مىبينى كه مرا عذاب كنى و حال آن‌كه ساعت‌هاى بسيار گرم ( كه ساعت پنجم از روز است ) مرا براى رضاى تو تشنه گردانيده ؟ ( و بعضى گفته‌اند كه هاجره كه جمع آن هواجر است ، نصف النّهار است در نزد سخت شدن گرما در نزد زوال آفتاب ، يا از آن وقت تا عصر . و مىتواند كه معنى اين باشد كه به جهت تو تشنگى كشيدم در ساعت‌هاى گرم كه هوا در غايت گرمى بوده . و به هر تقدير ، كنايه است از روزه شدن آن حضرت در تابستان ) . آيا خود را چنان مىبينى كه مرا عذاب كنى با آن‌كه روى خويش را به جهت تو در خاك ماليدم ؟ آيا خود را چنان مىبينى كه مرا عذاب كنى و من به جهت تو از جميع گناهان دورى گزيدم ؟ آيا خود را چنان مىبينى كه مرا عذاب كنى و من به جهت تو شب خويش را بيدار كردم ؟ يا در آن بيدار خوابى كشيدم » . حضرت فرمود كه : « پس خدا به سوى او وحى فرمود كه : سر خويش را بردار كه من تو را عذاب نخواهم كرد » . حضرت فرمود كه : « الياس عرض كرد كه اگر بفرمايى كه تو را عذاب نمىكنم و بعد از آن مرا عذاب كنى ، چه شود و من چه كنم ؟ آيا من بندهء تو نيستم و تو پروردگار من نيستى ؟ » ( يعنى : كه تو پرودگار منى و من بندهء توام و بنده را بر آقا چه اعتراض مىتواند بود اگر آقا به آنچه فرموده عمل نكند ؟ و اين را در مقام عجز و اظهار عبوديّت مىگفت ، يا احتمال مىداد كه وعدهء خدا در حقيقت و نفس الأمر ، مشروط به شرطى باشد ؛ نه آن‌كه به وعدهء خدا اعتماد نداشت ) . حضرت فرمود كه : « خدا به سوى او وحى فرمود كه : سر خود را بر دار كه من تو را عذاب نمىكنم ؛ زيرا كه من چون چيزى را وعده دهم ، به آن وفا مىكنم » . 35 . باب در بيان اين‌كه هيچ‌كس همهء قرآن و علم آن را جمع نكرده ، مگر ائمه عليهم السلام كه ايشان همه علوم آن را مىدانند 610 / 1 . محمد بن يحيى ، از احمد بن محمد ، از ابن محبوب ، از عَمرو بن ابى المِقدام ، از جابر روايت كرده است كه گفت : شنيدم از امام محمد باقر عليه السلام كه مىفرمود كه : « از مردمان