الشيخ الكليني (مترجم: اردكانى )

731

تحفة الأولياء (ترجمه أصول كافى) (فارسى)

بَعْضُها مِنْ بَعْضٍ وَ اللَّهُ سَمِيعٌ عَلِيمٌ » « 1 » ، يعنى : ايشان فرزندانىاند كه بعضى از ايشان از بعضى ديگر زاده شده‌اند ( يعنى اولاد پسنديده از پدران برگزيده ) ، و خدا شنواست به اقوال مردمان ، داناست به اعمال ايشان » . بريه عرض كرد كه : از كجا شما را تورات و انجيل و كتاب‌هاى پيغمبران و علم به آنها دست به هم داده ؟ حضرت فرمود كه : « اينها در نزد ما است به طريقهء ميراث از نزد ايشان و اينها را مىخوانيم ؛ چنانچه ايشان خوانده‌اند و اينها را مىگوييم و تفسير مىنماييم ؛ چنانچه ايشان گفته‌اند . به درستى كه خدا در زمين خويش حجّتى را قرار نمىدهد كه از چيزى سؤال شود ، پس بگويد كه نمىدانم » . 609 / 2 . على بن محمد و محمد بن حسن روايت كرده‌اند ، از سهل بن زياد ، از بكر بن صالح ، از محمد بن سنان ، از مُفضّل بن عُمر كه گفت : بر در خانهء امام جعفر صادق عليه السلام آمديم و ما مىخواستيم كه اذن بگيريم كه به خدمت آن حضرت برسيم ، پس آواز آن حضرت را شنيديم كه تكلّم مىفرمود به كلامى كه لغت عرب نبود ، و ما توهّم كرديم كه آن لغت سُريانى است . پس آن حضرت گريست و ما نيز به جهت گريهء او ، گريستيم . بعد از آن ، غلام آن حضرت به سوى ما بيرون آمد و ما را اذن داد ، پس بر آن حضرت داخل شديم ، من عرض كردم كه : خدا تو را به اصلاح آورد ، بر در خانهء تو آمديم و مىخواستيم كه اذن حاصل كنيم تا بر تو داخل شويم ، پس آواز تو را شنيديم كه تكلّم مىفرمودى به كلامى كه لغت عرب نبود ، و ما توهّم كرديم كه آن لغت سُريانى است ، بعد از آن گريستى و ما نيز به جهت گريهء تو گريستيم . حضرت فرمود : « بلى ، الياس پيغمبر را به خاطر آوردم ، و آن حضرت از جملهء عبّاد پيغمبران بنىاسرائيل بود ، و چنانچه در سجدهء خويش تكلّم مىكرد و دعا مىكرد ، من تكلّم نمودم » . بعد از آن ، حضرت از عربى رفت به سريانى و شروع نمود به زبان سريانى حرف زدن در اين باب ، پس به خدا سوگند ، كه هيچ قسّ و جاثليقى را نديدم كه لهجه و زبانش از آن حضرت فصيح‌تر باشد ( و قَسّ به فتح قاف و تشديد سين و جاثليق ، دو رئيس‌اند از رؤساى نصارى در علم ، و جاثليق از همه بالاتر است ، و بعد از او مطران است ، و بعد از او اسقف ، و بعد از او قَسّ كه او را قسيّس نيز گويند ، و بعد از او شيماس كه از همه پست‌تر است ) .

--> ( 1 ) . آل عمران ، 34 .