الشيخ الكليني (مترجم: اردكانى )
667
تحفة الأولياء (ترجمه أصول كافى) (فارسى)
منظور نظر ، تربيت آن جناب بوده و بر نگهداشتى و محافظت او ، پروريده شده ، در عالم ذر - كه خدا خلائق را تفريق نمود و ايشان را از صلب آدم چون مورچگان كوچك بيرون آورد - ) در هنگامى كه او را آفريد ، و در ميان مخلوقات ، در وقتى كه او را ساخت ، و حال آنكه روحى بود پيش از آنكه جسم او را خلق كند ، از طرف راست عرش خويش و حكمت به او عطا شده بود در علم غيب در نزد خدا ، و خدا ، او را اختيار فرمود به سبب علمى كه داشت ، و او را برگزيد به جهت اتّصاف او به پاكى و پاكيزگى از جميع رذائل و صفات ناپسنديده . و امام ، باقى ماندهاى است از آدم عليه السلام و برگزيده ، يا ذخيرهاى است از نسل نوح ، و مختارى است از اولاد ابراهيم ، و سلالهاى است از اسماعيل « 1 » ، و صفوهاى است از عترت محمد صلى الله عليه و آله « 2 » و هميشه به عين عنايت خدا مراعات او ، منظور است ( كه او را حفظ و حراست مىفرمايد ) به پردهء خويش ( كه عبارت است از قوّهء نفسانيّه كه ميانهء آن حضرت و معصيت مانع است و تعبير مىشود از آن ، به عصمت ) . و دامهاى شيطان و لشكران او ، از امام دور شده ، و در آمدن موذيات كه ناگاه ضرر مىرسانند ، از او دفع شده ، و همچنين دميدن هر فاسقى كه بر سبيل سِحر بر چيزى مىدمد ( و محتمل است كه مراد از اين فقره ، محفوظ بودن امام باشد از شرّ شياطين انس ؛ چنانچه فقرهء سابقه در باب محفوظيّتش از شياطين جنّ است ، و كسبهاى بد و آنچه او را به سوى آنها كشد از او گردانيده ) . و از جميع عاهات و آفات مبّرا و محجوب است . « 3 » و از لغزشها معصوم و از همه بدىها و زشتىها و آنچه ناشايست باشد ، مصون و محفوظ باشد ، و معروف باشد به بردبارى و نيكوكارى در اوايل بلوغ ( كه به حدّ مردى رسد يا قريب به آن ) و منسوب باشد به سوى عفّت و علم و فضل در نزد انتهاى عمرش ( يا مراد از فقرهء اوّل ، اين است كه با علوّ و شرف و غلبهاى كه دارد ، حليم و بردبار باشد . و از فقرهء دويم ، اينكه اين صفات جميله در او بر وجه كمال باشد ) . و امر پدرش كه عبارت از امامت است ، مسند به سوى او باشد و در ايّام
--> ( 1 ) . و سُلالهء به ضم سين ، در لغت ، به معنى نطفه است و آنچه بيرون كشيده شود از چيزى و مراد از آن ، فرزند است دراينجا . ( مترجم ) ( 2 ) . و صفوه ، به هر سه حركت ، به معنى برگزيده است و آنچه از تيرگى غشّ ، صافى باشد . ( مترجم ) ( 3 ) . و عاهت و آفت ، به يك معنى است ، و آن ، عبارت است از بيرون رفتن عضو از مزاج طبيعى خود . و ممكن است كه از يكى ، تمام امراض نفسانى مقصود باشد و از ديگرى ، بعضى از امراض بدنى ؛ چون خوره و پيسى و لنگى و امثال آن . ( مترجم )