الشيخ الكليني (مترجم: اردكانى )
637
تحفة الأولياء (ترجمه أصول كافى) (فارسى)
زمين ساكناند . و از جانب خدا جارى مىشود از براى آخر ايشان ، مثل آنچه از براى اوّل ايشان جارى شده ( كه هر حكمى از براى اوّل ايشان است ، از براى آخر نيز مىباشد . و در آن ، همه با هم برابرند ) . و هيچكس به اين مرتبه نمىرسد ، مگر به يارى خداى تعالى . و امير المؤمنين عليه السلام فرمود كه : منم قسمت كننده از جانب خدا ميان بهشت و دوزخ ( كه كسى داخل آنها نمىشود ، مگر بر اندازهء قسمت من ) . و منم فاروق اكبر . و منم امام هر كه بعد از من است ( كه امامت من منسوخ نمىشود و تا قيامت باقى است ) . و به امّت مىرسانم از جانب آنكه پيش از من بوده است ( و ظاهر اين است كه مراد ، رسول صلى الله عليه و آله باشد ) . و هيچكس بر من پيشى ندارد ، مگر احمد صلى الله عليه و آله . و به درستى كه من و آن حضرت بر يك راهيم ( مگر اينكه احمد را به نام مختص آن حضرت مىخوانند ، چون رسول و نبى و مراد اين است كه فرق ميان من و محمد صلى الله عليه و آله ، دو صفت پيغمبرى است كه آن حضرت به اين وصف متّصف مىشود و من آن را ندارم ، و امّا در ساير صفات كماليّه فرقى نداريم ) . و هر آينه شش چيز به من عطا شده است : يكى دانستن مرگها و بلاها و وصيّتها ( كه تمام وصيّتها كه پيغمبران به اوصياى خويش كردند ، مىدانم . و اين ، مىتواند كه وصاياى دويم ، شش چيز باشد كه تمام وصيتّهاى ايشان به آن حضرت عطا شده باشد . يا مراد ، وصيّتهاى رسول صلى الله عليه و آله باشد و جمع آن ، به اعتبار و تعدّد و كثرت متعلّقات آن باشد ) و فصل خطاب . و ديگر آنكه ، منم صاحب برگشتنها ( كه چند نوبت به دنيا برخواهم گشت . يا صاحب حملهها در جنگ ، يا فيروزىها و غلبهها كه بر دشمنان مكرر غالب شدهام ، و نيز غالب خواهم شد . و در شرح اين كلام ، غير از اين نيز گفتهاند و ليكن اظهر معنى اوّل است ) . و دولت دول « 1 » . يعنى و منم صاحب دولت دولتها ( و آن دولتى است كه از همهء دولتها بالاتر است « 2 » ) . و به درستى كه منم صاحب عصا و ميسم ، و منم آن دابّه و جنبنده كه با مردم سخن
--> ( 1 ) . بر وزن زُحل عطف است بر كرات . ( مترجم ) ( 2 ) . و دولت به فتح دال و به ضمّ آن ، در نزد بعضى به يك معنى است . و ديگران گفتهاند كه به فتح دال ، گردش زمانه است به يكى و اقبال و ظفر و غالب شدن يكى از دو گروه بر ديگرى در جنگ و اقبال . و به ضمّ آن ، به بىنيازى و مالدارى است ، و آنچه در ميان مردمان گردش دارد ، چون عاريه كه هر روز نوبت كسى است . و بعضى گفتهاند كه اوّل ، در ملك و پادشاهى استعمال مىشود و دويم ، در مال . ( مترجم )