الشيخ الكليني (مترجم: اردكانى )

623

تحفة الأولياء (ترجمه أصول كافى) (فارسى)

است » ( چون طرطوس « 1 » و قيروان « 2 » ، بلكه در وسط معموره است ، كه آن اراضى و جبال ولايت شام است كه زيتون آن ، اجود زيتون است . و يا آن‌كه معنى آن است كه : نه در شرق است و نه در غرب ، كه آفتاب در آن در بعضى از اوقات روز باشد كه آن وقت شروق و غروب است ، بلكه در همهء طول نهار آفتاب بر آن مىتابد ، مانند زيتونى كه در سر كوه يا در صحراى واسع و هامون « 3 » است و به جهت آن ، ميوهء آن پخته‌تر است و روغن آن صافىتر . و يا نه دائم در آفتاب است تا بسوزد و نه هميشه در سايه است تا ميوهء آن ، خام بماند ، بلكه هم از شعاع آفتاب بهره‌مند و هم از حمايت سايه محفوظ است ) . و حضرت فرمود كه : « آن درخت ( يعنى ابراهيم عليه السلام ) ، نه يهودى است و نه نصرانى » ( و اين اشاره است به آنچه خداى تعالى در شأن آن حضرت فرموده كه : « ما كانَ إِبْراهِيمُ يَهُودِيًّا وَ لا نَصْرانِيًّا وَ لكِنْ كانَ حَنِيفاً مُسْلِماً وَ ما كانَ مِنَ الْمُشْرِكِينَ » « 4 » . پس مراد ، آن است كه آن حضرت عليه السلام ، چكيدهء اهل توحيد است ) . « يَكادُ زَيْتُها يُضِيءُ » ، يعنى : « نزديك است كه زيت و روغن آن درخت ، خود روشن شود و روشنى دهد » . و حضرت فرمود كه : « نزديك است كه علم جارى و روان شود از آن حضرت و به سبب او » . « وَ لَوْ لَمْ تَمْسَسْهُ نارٌ نُورٌ عَلى نُورٍ » ، يعنى : « و اگر چه نرسيده باشد به آن زيت ، آتشى ( يعنى از غايت صفا و درخشندگى به مرتبه‌اى است كه نزديك است كه بىآتش ، روشن شود و روشنايى بخشد ) و اين نور و روشنى است افزوده بر روشنى و بر بالاى آن » . و حضرت فرمود كه : « مراد ، امامى است كه از آن حضرت عليه السلام به هم مىرسد بعد از امامى ديگر » . « يَهْدِي اللَّهُ لِنُورِهِ مَنْ يَشاءُ » ، يعنى : « راه مىنمايد خدا به نور خويش هر كه را كه مىخواهد » . و حضرت فرمود كه : « خدا راه مىنمايد به ائمّه عليهم السلام ، هر كه را مىخواهد » . « وَ يَضْرِبُ اللَّهُ الْأَمْثالَ لِلنَّاسِ » « 5 » ، يعنى : « و بيان مىكند خدا اين مثل‌ها را از براى مردمان » ( و معقولات را در صورت محسوسات در مىآورد ، تا همهء مردمان بفهمند ) . صالح راوى مىگويد كه : به آن حضرت عرض كردم كه : « أَوْ كَظُلُماتٍ » ( يعنى چه اراده

--> ( 1 ) . شهرى است در شام و مشرف بر دريا ، نزديك مرقب و عكا . ( 2 ) . اطراف مجموعهء عالم . و يا شهرى كه در زمان معاويه به صورت شهر در آمده و در اقليم سوم عالم قرار دارد و طول آن 31 درجه و عرض آن 30 درجه و 40 دقيقه است . ( 3 ) . دشت و صحرا و بيابان هموار و خالى از بلندى و پستى . ( 4 ) . آل عمران ، 67 . ( 5 ) . نور ، 35 .