الشيخ الكليني (مترجم: اردكانى )

611

تحفة الأولياء (ترجمه أصول كافى) (فارسى)

11 . باب در بيان اين‌كه ائمه عليهم السلام واليان امر خدا و خزانه‌داران علم اويند 509 / 1 . محمد بن يحيى عطّار ، از احمد بن ابى زاهر ، از حسن بن موسى ، از على بن حسّان ، از عبد الرحمان بن كثير روايت كرده است كه گفت : شنيدم از امام جعفر صادق عليه السلام كه مىفرمود : « ماييم واليان امر خدا و خزانه‌داران علم خدا و صندوق وحى خدا » . 510 / 2 . چند نفر از اصحاب ما روايت كرده‌اند ، از احمد بن محمد ، از حسين بن سعيد ، از على بن اسباط ، از پدرش اسباط ، از سَورة بن كُليب كه گفت : امام محمد باقر عليه السلام به من فرمود كه : « به خدا سوگند ، هر آينه ما خزانه‌داران خداييم در آسمان و زمين او ، اما نه بر طلا و نه بر نقره ، ليكن بر علم آن جناب » . 511 / 3 . على بن موسى روايت كرده است از احمد بن محمد ، از حسين بن سعيد و محمد بن خالد برقى ، از نضر بن سُويد كه آن را مرفوع ساخته از سَدير ، از امام محمد باقر عليه السلام كه گفت : به آن حضرت عرض كردم كه : فداى تو گردم ، شما چه صفت داريد ؟ فرمود : « ماييم خزانه‌داران علم خدا و ماييم ترجمه‌هاى وحى خدا و ترجمان‌هاى آن . « 1 » و ماييم حجّت بالغهء خدا و رسا بر هر كه در زير آسمان و هر كه در بالاى زمين است » . 512 / 4 . محمد بن يحيى ، از محمد بن حسين ، از نَضر بن شُعيب ، از محمد بن فُضيل ، از ابوحمزه روايت كرده است كه گفت : شنيدم از امام محمد باقر عليه السلام كه مىفرمود : « رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود كه : خداى تبارك و تعالى فرموده است كه : تمام كردن حجت من به غايت بر بدبختان از امّت تو است . و ايشان ، آنانند كه ولايت على و اوصياى بعد از تو را ترك كنند ؛ زيرا كه در ايشان است سنّت و طريقهء تو و راه و روش پيغمبران پيش از تو ، و ايشان خازنان علم منند بعد از تو . پس رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود كه : جبرئيل عليه السلام مرا خبر داد به نام‌هاى ايشان و نام‌هاى پدران ايشان عليهم السلام » . 513 / 5 . احمد بن ادريس ، از محمد بن عبدالجبّار ، از محمد بن خالد ، از فَضالة بن ايّوب ، از عبداللَّه بن ابى يعفور روايت كرده است كه گفت : حضرت امام جعفر صادق عليه السلام

--> ( 1 ) . و ترجمه به فتح تا و جيم ، بيان كردن لغتى است به لغتى ديگر و لغتى كه بيان لغتى ديگر باشد . و تُرجمان به ضم تا وجيم ، و به فتح هر دو و به ضم يكى و فتح ديگرى ، معنى است كه معنى لغت ديگر باشد ؛ چون ترجمه و بيان كنندهء زبانى به زبانى ديگر چون مترجم . و ابن اثير در نهايه مىگويد كه : ترجمان ، به ضمّ و فتح ، كسى است كه سخن را ترجمه مىكند و آن را نقل مىكند از لغتى به لغتى ديگر و جمع آن تراجم است . ( مترجم )