الشيخ الكليني (مترجم: اردكانى )

581

تحفة الأولياء (ترجمه أصول كافى) (فارسى)

كار كرده‌اند بر چيزى ( يعنى مطلقا و اصلا بر آن ثوابى نيابد ) . اين‌كه مذكور شد ، همان گمراهى دور است » ( و اين ، ترجمهء آيه‌اى است كه حضرت به طور اقتباس در كلام خود تضمين فرموده ، و نظم آيه در سورهء ابراهيم ، چنين است كه : « مَثَلُ الَّذِينَ كَفَرُوا بِرَبِّهِمْ أَعْمالُهُمْ كَرَمادٍ اشْتَدَّتْ بِهِ الرِّيحُ فِي يَوْمٍ عاصِفٍ لا يَقْدِرُونَ مِمَّا كَسَبُوا عَلى شَيْءٍ ذلِكَ هُوَ الضَّلالُ الْبَعِيدُ » « 1 » ) . 477 / 9 . حسين بن محمد ، از مُعلّى بن محمد ، از محمد بن جمهور ، از عبداللَّه بن عبدالرحمان ، از هيثم بن واقد ، از مُقرّن روايت كرده است كه گفت : شنيدم از امام جعفر صادق عليه السلام كه مىفرمود : « ابن كّواء به خدمت امير المؤمنين آمد و عرض كرد كه : يا امير المؤمنين ، « وَ عَلَى الْأَعْرافِ رِجالٌ يَعْرِفُونَ كُلًّا بِسِيماهُمْ » « 2 » ، يعنى : « و بر اعراف و اعالى ، مردانى چند باشد كه بشناسند هر يك از اهل بهشت و دوزخ را به نشانى كه در روى ايشان باشد » ( چه ، بهشتيان سفيد رو باشند و دوزخيان سياه رو ، و چون مقصود ابن كواء سؤال از هر يك از رجال و اعراف بود ، كه در آيهء مذكور است حضرت او را جواب فرمود به بيان كردن مقصود از رجال و اشاره نمودن به معانى اعراف « 3 » ) . پس فرمود كه : ما بر اعراف و باروى ميان بهشت و دوزخيم ، و ياوران خويش را به نشانه‌اى كه در روى ايشان است مىشناسيم . و ماييم اعراف و كارگزاران مردم كه خداى عزّوجلّ را نشناسد ، مگر به راه معرفت و شناخت ما ( بنا بر آن‌كه اعراف ، جمع عريف بر وزن شريف باشد و آن به معنى كارگزار قوم و نقيب مردم است و به معنى دوم رئيس و دانا و شناسنده نيز مىباشد ، و ايشان حامل معرفت خدا و در آن اصيل‌اند و غير به وساطت ايشان خدا را مىشناسند ) . و ماييم اعراف و معرفتى كه آنچه مقصود است به معرفت آن به عمل مىآيد ، و خداى عزّوجلّ در روز قيامت بر روى جسر « 4 » جهنّم ما را شناسا مىگرداند . پس داخل بهشت نمىشود مگر آن‌كه ما را شناسد ، و ما او را شناسيم ، و داخل جهنم نشود مگر آن كس كه ما را نشناسد ، و ما او را نشناسيم . به درستى كه خداى تبارك و تعالى اگر مىخواست خويش را به بندگان مىشناسانيد ، و ليكن ما را درها و راه‌هاى خويش قرار داده ، و وجهى كه آمدن به سوى او از آن است . پس آنان كه از ولايت و دوستى ما ميل كنند ، يا غير ما را بر ما

--> ( 1 ) . ابراهيم ، 18 . ( 2 ) . اعراف ، 46 . ( 3 ) . و اعراف ، بارويى است در ميان بهشت و دوزخ ، و در غير آن نيز ، استعمال مىشود ؛ چنانچه بيايد . ( مترجم ) ( 4 ) . پل .