الشيخ الكليني (مترجم: اردكانى )
559
تحفة الأولياء (ترجمه أصول كافى) (فارسى)
فرمودند كه : « وَ ما أَرْسَلْنا مِنْ قَبْلِكَ مِنْ رَسُولٍ وَ لا نَبِيٍّ » « 1 » ولا محدّث . بريد مىگويد كه : عرض كردم كه فداى تو گردم ، اين قرائت ، قرائت ما نيست ( و ما با اين وضع نمىخوانيم ؛ چه در قرآن لفظ و لا محدّث وجود ندارد ، و شايد كه در قرآن اهل بيت چنين بوده ) . بُريد ، عرض كرد كه : پس رسول و نبى و محدّث كيانند و صفت ايشان چيست ؟ حضرت فرمود كه : « رسول ، آن است كه فرشته از برايش ظاهر مىشود ، و با او سخن مىگويد . و نبى ، آن است كه در خواب مىبيند و بسا است كه نبوت و رسالت از براى يكى جمع مىشود . و محدّث آن است كه آواز فرشته را مىشنود و صورت او را نمىبيند » . بريد مىگويد كه : عرض كردم كه : خدا تو را به اصلاح آورد ، چگونه مىداند كه آنچه در خواب ديده ، حق و درست است و اينكه آن سخن از فرشته است ؟ حضرت فرمود كه : « خدا او را توفيق مىدهد از براى آن تا آن را بشناسد و بداند كه از جانب خداست . و هر آينه خدا ، كتابهاى آسمانى را به كتاب شما - كه قرآن است - ختم نمود ( كه قرآن ، آخر كتابها است كه بعد از آن ، كتابى از آسمان فرود نيايد ) ، و پيغمبر شما - كه محمد است - پيغمبران را ختم فرموده » ( كه آخرين ايشان است كه بعد از او پيغمبرى مبعوث نشود ) . 4 . باب در بيان اينكه حجت برپا نمىشود از براى خدا بر خلائق ، مگر به واسطهء امام 447 / 1 . محمد بن يحيى عطّار ، از احمد بن محمد بن عيسى ، از ابن ابى عُمير ، از حسن بن محبوب ، از داود رقّى ، از امام موسى كاظم عليه السلام روايت كرده است كه آن حضرت فرمود كه : « حجت برپا نمىشود از براى خدا بر آفريدگانش ( كه در روز قيامت ايشان را بازخواست كند ، كه چرا چنين كرديد و چرا چنان نكرديد ؟ ) مگر به واسطهء امام ، تا خدا با امام شناخته شود ، يا شناسانيده شود » ( كه امام عليه السلام او را به مردم بشناساند ، يا او امام را به مردم بشناساند تا بشناساند به ايشان آنچه را كه در دين ضرور است . و كلام احتمال غير اين را نيز دارد و اظهر احتمالات ، احتمال دوم است ؛ زيرا كه در بعضى از نسخههاى كافى ، به جاى حتى يعرف ، حىّ يعرف است و ترجمهء آن ، اين است كه مگر با امام زندهاى كه معروف باشد و مردم او را بشناسند ) . 448 / 2 . حسين بن محمد ، از مُعلّى بن محمد ، از حسن بن على وشّاء روايت كرده
--> ( 1 ) . حج ، 52 .