الشيخ الكليني (مترجم: اردكانى )
551
تحفة الأولياء (ترجمه أصول كافى) (فارسى)
را مىشنود ، و فرشته را معاينه مىبيند ، و خدا او را به سوى گروهى فرستاده ؛ خواه آن گروه كم باشند و خواه بسيار ، چون يونس و خدا در باب يونس فرموده : « وَ أَرْسَلْناهُ إِلى مِائَةِ أَلْفٍ أَوْ يَزِيدُونَ » « 1 » ، يعنى : فرستاديم او را - يعنى يونس را - ديگر باره ، بعد از بيرون آمدن از شكم ماهى به سوى صد هزار كس ، يا زياده از آن بودند » . و حضرت عليه السلام فرمود كه : « سى هزار از صد هزار زياده بودند ( و آنكه گفته كه ، يعنى گفتيم به يونس كه : مخيّرى در رفتن به سوى گروهى كه صد هزار نفرند ، يا به سوى جمعى كه از آن بيشترند ، خلاف ظاهرى را مرتكب شده ، و در باب ترديدى كه مفاد لفظ اوست ، كه در آيه وقوع يافته ، وجوه بسيار گفتهاند ، و اقوى و اظهر آنها ، اين است كه از براى ابهام باشد . و اين كلام ، اشاره است به كثرت عدد ايشان در رأى العين ) ، و بر آن حضرت امامى گماشته بود كه به او اقتدا مىنمود . و چهارم ، آن است كه در خواب مىبيند ، و در بيدارى آواز را مىشنود ، و فرشته را معاينه مىبيند ، و حال آنكه او امام است ، چون پيغمبران اولوالعزم ( كه به معنى صاحبان صبر و ثبات و جدّ و جهد است و ايشان ، اصحاب شريعتهاى تازهاند كه در تأسيس و تقرير آنها سعى تمام نمودهاند ، و بر تحمل مشقتها و جهاد و مقاتله و آزار كشيدن از سفيهان امت ، مراسم صبر و شكيبايى به تقديم رسانيدهاند . و آنها پنجاند : نوح و ابراهيم و موسى و عيسى و محمد - صلوات اللَّه عليه و عليهم - چنانچه بيايد ) . و حضرت ابراهيم عليه السلام پيغمبر بود و امام نبود ، تا آنكه خدا به او فرمود كه : « إِنِّي جاعِلُكَ لِلنَّاسِ إِماماً » ، يعنى : « به درستى كه من گردانندهام تو را از براى مردمان پيشوايى در دين » ( كه همه به تو اقتدا نمايند ) . « قالَ وَ مِنْ ذُرِّيَّتِي » ، يعنى : « ابراهيم به خدا عرض كرد كه : و بعضى از فرزندان و نبيرگان مرا نيز امام گردان » . « قالَ لا يَنالُ عَهْدِي الظَّالِمِينَ » « 2 » ، يعنى : حق تعالى در جواب ابراهيم فرمود كه : نمىرسد عهد من ( كه امامت است ) به ستمكاران » . و حضرت صادق عليه السلام فرمود : « يعنى هر كه صنم و وثنى را پرستش نمود ، امام نمىباشد » . « 3 »
--> ( 1 ) . صافات ، 147 . ( 2 ) . بقره ، 124 . ( 3 ) . و صنم و وَثَن - به تحريك - هر دو ، بت است و فرق ميان آن دو ، آن است كه صنم ، آن است كه صورتى داشته باشد و وثن ، آن است كه او را جثّهاى باشد ؛ خواه آن جثّه از چوب باشد و خواه از سنگ و خواه از مس باشد و خواه از طلا و نقره يا جوهر . ( مترجم )