الشيخ الكليني (مترجم: اردكانى )

545

تحفة الأولياء (ترجمه أصول كافى) (فارسى)

مىدانى ، و ليكن در واقع از همه چيز نسبت به آن دوريش بيشتر است ) . و حق را با باطل ممزوج مىسازى ، و كمى از حق ، از بسيارى از باطل كفايت مىكند ( كه به آن حاجتى نباشد ) ، و تو و احول بسيار بر مىجهيد ( و از جاى خود به در مىرويد و از شاخ به شاخى مىدويد و بر چيزى قرار نمىگيريد ) ، و ليكن در جدل استاد و صاحب وقوفيد » . يونس مىگويد : به خدا سوگند كه گمان كردم كه آن حضرت به هشام بن حكم مىفرمايد نزديك است به آنچه به هشام بن سالم و ابوجعفر احول فرموده بود . پس فرمود : « اى هشام ، نزديك نمىشوى به فرود آمدن بر زمين و پاىهاى خويش را مىپيچى و به هم ضمّ مىكنى و چون قصد مىنمايى كه به مكانى روى ، پرواز مىكنى ( و اين كنايه است از كمال ثبات او در مقام جدال و سرعت در بحث و جواب كه خصم را مغلوب و منكوب مىسازد ) . و بايد كه مردم ، چون تو گفت‌وگو كنند ، يا چون تو بايد كه با مردم گفت‌وگو نمايد . پس ، از لغزش بپرهيز و شفاعت ما بعد از وقوع آن خواهد بود اگر خداى تعالى خواسته باشد » . 438 / 5 . چند نفر از اصحاب ما روايت كرده‌اند ، از احمد بن محمد بن عيسى ، از على بن حكم از ابان كه گفت : ابوجعفر احول مرا خبر داد كه : زيد بن على الحسين عليهما السلام به سوى او فرستاد ، و زيد خويش را از دشمنان پنهان ساخته بود . احول گفت : به نزد او آمدم ، به من گفت : اى ابو جعفر ، چه مىگويى اگر درْ كوبنده‌اى از ما ، درِ خانهء تو را بكوبد ، يا شب در آينده‌اى از ما ، در شب به نزد تو آيد ؟ ( حاصل معنى ، آن‌كه اگر يكى از ما ، يا فرستادگان ما به نزد تو آيد و خواسته باشد كه با او بيرون آيى ، آيا با او بيرون مىآيى و بر دشمن ما خروج مىكنى يا نه ؟ ) . احول مىگويد : به زيد گفتم كه : اگر آن كس پدر ، يا برادر تو باشد ، با او بيرون مىآيم و خروج مىكنم . زيد گفت : من مىخواهم كه خروج نمايم و با اين گروه ، مجاهده و كارزار كنم . پس تو با من بيرون آى . گفتم : نه ، اين را نخواهم كرد ، فداى تو گردم . زيد گفت : آيا خوددارى و تن‌پرورى مىكنى و جان خويش را از من مضايقه مىنمايى ؟ گفتم : جز اين نيست كه اين نفس ، يك نفس است ( يعنى من يك نفرم و از اين تن تنها ، چه آيد در اين امر عظيمى كه تو در نظر دارى ؟ يا مراد اين است كه نفس ، يكى است و او را چاره‌اى نيست از فرمان‌بردارى خدا و متعدد نيست كه اگر به يكى از نافرمانى به عمل آيد ، به ديگرى تدارك آن شود . و اين معنى انسب است به آنچه بعد از اين مىگويد كه : ) پس اگر براى خدا در زمين ، حجتى باشد ، آن‌كه از تو تخلّف ورزيده و بازمانده ، رستگار ، و آن‌كه با تو خروج نموده ، هلاك گرديده است . و اگر