الشيخ الكليني (مترجم: اردكانى )

541

تحفة الأولياء (ترجمه أصول كافى) (فارسى)

ديگرى معلوم شد ) . بعد از آن به قيس ماصر فرمود كه : « با اين شامى مباحثه كن » . قيس با وى تكلم نمود و حضرت عليه السلام شروع فرمود به خنديدن ( كه از سخنان ايشان مىخنديد ) چه ، در آن غلط و اشتباه بسيارى بود و از خجالتى كه به شامى رسيد ، يا بر قيس غالب گرديد . بعد از آن به شامى فرمود كه : « با اين غلام - يعنى هشام بن حكم - سخن بگو » . عرض كرد . آرى ، با او سخن مىگويم . پس شامى به هشام گفت كه : اى پسر ، در باب امامت اين ، از من سؤال كن . هشام به خشم آمد ، به مرتبه‌اى كه بر خود لرزيد ، بعد از آن ، به شامى گفت : اى مرد ، آيا پروردگار تو مصلحت خلق خود را بهتر مىداند يا خلق آن را بهتر مىدانند ؟ شامى گفت : بلكه پروردگار من آن را بهتر مىداند از ايشان . هشام گفت : پس با اعلميت به صلاح حال ايشان ، با ايشان چه كرده ؟ گفت : حجت و دليلى از براى ايشان بر پا كرده ، تا آن‌كه آن را پراكنده نشوند ، و اختلاف در ميانه ايشان به هم نرسد ، و ايشان را با يكديگر الفت و آميزش دهد ، و كجى ايشان را راست كند ، و ايشان را خبر دهد به واجبات خداى تعالى . هشام گفت كه : كيست آن‌كه مىگويى ؟ گفت : رسول خدا صلى الله عليه و آله است . هشام گفت كه : بعد از رسول خدا كيست ؟ گفت : كتاب و سنت پيغمبر . هشام گفت : پس آيا كتاب و سنت امروز به ما نفع مىرسانند در رفع اختلاف از ما ؟ شامى گفت : بلى . گفت : پس چرا من و تو با هم اختلاف داريم ؟ و تو از شام به نزد ما آمده‌اى در باب مخالفت ما با تو . شامى ساكت شد و هيچ نگفت . حضرت صادق عليه السلام به شامى فرمود كه : « تو را چه شد كه سخن نمىگويى ؟ » عرض كرد كه : اگر بگويم كه اختلاف نداريم ، دروغ گفته‌ام و اگر بگويم كتاب و سنت اختلاف را از ميانهء ما بر مىدارند ، سخن باطلى گفته‌ام ؛ زيرا كه كتاب و سنت ، احتمال وجوه و معانى بسيار دارند . و اگر بگويم كه با هم اختلاف داريم و هر يك از ما حق را ادعا مىكند ، و در اين هنگام كتاب و سنت به ما نفع نمىبخشد ، مگر آن‌كه مرا بر او همان حجتى است كه به آن اشاره شد ، بىزياده و نقصان . حضرت عليه السلام فرمود كه : « از او سؤال كن كه او را استوار و عالم مىيابى ، و هر چه مىخواهى در نزد او هست و مىتواند كه از عهدهء برآيد » . شامى به هشام گفت كه : اى پسر ، كه مصلحت خلق را بهتر مىداند ، پروردگار ايشان يا خود ايشان ؟ هشام گفت : پروردگار ايشان مصلحت ايشان را از خود ايشان بهتر مىداند . شامى گفت كه : آيا كسى را براى ايشان بر پا كرده كه ايشان را بر يك قول بدارد كه با هم اختلاف نكنند و كجى ايشان را راست و درست نمايد و ايشان