الشيخ الكليني (مترجم: اردكانى )
535
تحفة الأولياء (ترجمه أصول كافى) (فارسى)
به نزد او روم . به ايشان گفتم كه : راه دهيد مرا . راه دادند و داخل آن مجلس شدم ، و در آخر آن گروه بر سر زانوى خويش نشستم و به عمرو گفتم : اى عالم ، من مرد غريبم ، مرا رخصت مىدهى در باب مسألهاى كه مىخواهم از تو سؤال كنم ؟ گفت : بلى . با وى گفتم كه : چشم دارى ؟ گفت : اى فرزند من ، اين چه دخلى به سؤال دارد و اين چه سؤال است كه مىكنى و چيزى را كه مىبينى چگونه از آن مىپرسى ؟ گفتم كه : سؤال من همچنين است . گفت : اى فرزند من ، بپرس و هر چند كه سؤال تو سؤال احمقانه باشد . گفتم : مرا جواب كو در آن مسألهاى كه از تو پرسيدم ؟ گفت : بار ديگر بپرس . گفتم : چشم دارى ؟ گفت : آرى . گفتم : با آن چه مىكنى ؟ گفت : رنگها و شخصها را با آن مىبينم . گفتم : بينىدارى ؟ گفت : آرى . گفتم : با آن چه مىكنى ؟ گفت : بوى چيزها را با آن مىبويم . گفتم : دهان دارى ؟ گفت : آرى . گفتم : با آن چه مىكنى ؟ گفت : مزهء چيزها را با آن مىچشم . گفتم : گوش دارى ؟ گفت : آرى . گفتم : با آن چه مىكنى ؟ گفت : با آن آواز مىشنوم . گفتم : آيا دل دارى ؟ گفت : آرى . گفتم : با آن چه مىكنى ؟ گفت : با آن تميز مىكنم ميان هر چه وارد شود بر اين اعضا و جوارح و حواس و مشاعر . گفتم : آيا اين جوارح از دل بى نياز نيستند ؟ گفت : نه . گفتم : چگونه مىشود كه اين اعضا و جوارح به دل احتياج داشته باشد با آنكه اينها صحيح و سالماند و در كار خود تماماند و نقصى ندارند ؟ گفت : اى فرزند من ، به درستى كه اين جوارح ، چون شك كنند در چيزى كه آن را بوييده باشند ، يا ديده باشند ، يا چشيده باشند ، يا شنيده باشند ، آن را به سوى دل بر مىگردانند ، و از استفساره مىنمايند . پس دل يقين را متيقن و بى شك مىسازد و شك را باطل مىگرداند . هشام مىگويد كه : گفتم : هرگاه امر بر اين منوال باشد ، پس خدا دل را در بدن به پا داشته و آن را مقرر ساخته براى رفع شك اعضا و جوارح ؟ گفت : بلى . گفتم : پس ناچار بايد كه دل در كالبد باشد و اگر نباشد ، جوارح را چيزى محقق و معلوم نمىشود و امور آنها منسّق و منتظم نمىگردد ؟ گفت : بلى . گفتم : اى ابو مروان ، پس بنا بر اين ، خداى تبارك و تعالى اعضا و جوارح تو را وانگذاشته تا آنكه از براى آنها امامى قرار داده كه آنچه را كه درست يافتهاند ، تصديق آنها مىكند و حكم مىنمايد به صحت آن و آنچه را كه در آن شك داشته باشند به واسطهء آن ، متيقن مىشود و شكى كه دارند ، بر طرف مىگردد ، و همهء اين خلق را در حيرت و سرگردانى و شك و اختلافى كه دارند ، وامىگذارد و امامى از براى ايشان اقامه نمىكند كه شك