الشيخ الكليني (مترجم: اردكانى )

493

تحفة الأولياء (ترجمه أصول كافى) (فارسى)

در آن ايستادگى داشتيد ، و در باب بازگشتن شما از جنگ ، و خود باز مىگشتيد . چه ، كسى شما را بر اين افعال جبر نكرد و در هيچ حالت از حالات خويش چنان نبوديد كه خدا به جبر شما را بر آن داشته باشد ، يا شما را به سوى آن ناچار نموده باشد » . آن شيخ عرض كرد كه : چگونه ما در حالتى از حالات مجبور و به سوى آن مضطر و ناچار نبوديم ، با آن‌كه رفتن و گشتن و بازگشتن ما ، همه به قضا و قدر خدا بود ؟ حضرت فرمود كه : « آيا چنان گمان مىكنى كه آن قضا و قدر كه گفتم ، قضاى حتمى و قدر لازمى است كه خواهى نخواهى بايد به عمل آيد ؟ اگر امر چنين باشد ، هر آينه ثواب و عقاب و امر و نهى و زجر ، كه از جانب خدا به ما رسيده ، باطل خواهد بود ، و معنى وعدهء نيك و بدى كه فرموده ، ساقط مىشود و گناه‌كار را سرزنشى و نيكوكار را ستايشى نباشد . و هر آينه گناه‌كار به احسان ، از نيكوكار سزاوارتر و نيكوكار به عقوبت ، از گناه‌كار سزاوارتر بود . آنچه گفتى سخن بت پرستان و دشمنان خداوند رحمان و لشكران شيطان و جماعت قَدَريهء اين امت و كُبرايشان است . به درستى كه خداى تبارك و تعالى ، تكليف نموده از روى تخيير ( كه مكلفان را مختار گردانيده ) و نهى فرموده از روى تحذير ( كه ايشان را ترسانيده ) و بر عمل اندك ثواب بسيار عطا فرموده ، و كسى كه او را نافرمانى كرده ، او را مغلوب و منكوب نساخته و كسى كه او را فرمان‌بردارى نموده ، خدا او را بر آن جبر و اكراه نفرموده ؛ چه ، مطيع بر نكردن طاعت ، توانا ، چنانچه آن جناب بر منع عاصى از معصيت ، قادر است . و كسى را كه مالك چيزى ساخته ، امر را به او وانگذاشته كه آنچه خواهد كند ، و آسمان‌ها و زمين و آنچه را كه در ميان آنها است ، نيافريده آفريدنى باطل و بيهوده ( كه غرضى بر آن مترتب نباشد و حكمت و مصلحتى در آن نباشد ، بلكه براى آن است كه استدلال كنند بر وجود واجب الوجود و قدرت كامله و حكمت شاملهء آن جناب و هر يك از اينها را خاصيتى ، بلكه خاصيت‌ها است ) . و نفرستاده پيغمبران را مژده دهندگان و بيم‌كنندگان ، به عبث و بىفايده ( يعنى آن آفريدن چيزها بر وجه باطل كه حكمت و مصلحتى در آن نباشد و همچنين فرستادن پيغمبران كه عبث و بىفايده باشد ) « ذلِكَ ظَنُّ الَّذِينَ كَفَرُوا فَوَيْلٌ لِلَّذِينَ كَفَرُوا مِنَ النَّارِ » « 1 » ، يعنى : آن آفريدن چيزها بر وجه باطل ( كه حكمت و مصلحتى درآن نباشد ، و همچنين فرستادن پيغمبران كه عبث و بى فايده باشد ) ، گمان آنان

--> ( 1 ) . ص ، 27 .