الشيخ الكليني (مترجم: اردكانى )

465

تحفة الأولياء (ترجمه أصول كافى) (فارسى)

مىرسد ، و ليكن همين كه مذكور شد ، معنى آن چيزى است كه فرموده . و در حديث قدسى فرموده كه : هر كه دوستى از دوستان مرا اهانت رساند و خوار گرداند ، پس به حقيقت كه با من مبارزه نموده است ، « 1 » به جنگ با من ، و مرا به سوى آن خوانده ( حاصل آن‌كه مُهين ( مَهين ) ، به ميدان من آمده و مرا مبارز مىطلبد ) و فرموده است كه : « مَنْ يُطِعِ الرَّسُولَ فَقَدْ أَطاعَ اللَّهَ » « 2 » . و فرموده كه : « إِنَّ الَّذِينَ يُبايِعُونَكَ إِنَّما يُبايِعُونَ اللَّهَ يَدُ اللَّهِ فَوْقَ أَيْدِيهِمْ » « 3 » ، يعنى : « به درستى كه آنان كه با تو بيعت مىكنند ، جز اين نيست كه با خدا بيعت مىكنند . دست خدا در بالاى دست‌هاى ايشان است » ( و مراد ، دست پيغمبر است كه در حكم دست خدا است . چه ، آن جناب منزه است از اعضا و جوارح كه از صفات اجسام است ) . پس اين و هر چه مانند اين باشد ، بر وجهى است كه براى تو ذكر كردم . و همچنين است خشنودى و خشم خدا و غير اينها ، از هر چه باشد كه به اين شباهت داشته باشد در اين‌كه اتصاف خدا به آن روا نباشد ، و اگر چنين باشد كه خشم و اندوه و دلتنگى به خدا رسد ، با آن‌كه آن جناب همان است كه اينها را آفريده و ايجاد فرموده ، هر آينه جايز است از براى آن‌كه اين سخن را مىگويد كه بگويد كه : حضرت آفريدگار در روزگارى هلاك مىگردد ، و نيست و نابود مىشود ؛ زيرا كه چون خشم و دلتنگى بر او داخل گردد ، تغيير مزاجى در او راه يابد ، و چون تغيير در او راه يابد ، بر او ايمن نمىتوان بود از هلاكت . بعد از اينها ناخوشى ديگر لازم مىآيد كه هستى دهنده از آن‌كه او را هستى داده ، و قادر و توانا از آن‌كه بر او توانايى مىتوان داشت ، و آفريدگار از آفريده شده شناخته نشود ، و كسى نتواند كه او و ايشان را از يكديگر تميز دهد . خدا برتر است از اين گفتار و اعتقاد ؛ برترى بزرگ . بلكه اوست كه چيزها را آفريده ، بى آن‌كه حاجتى به آنها داشته باشد . پس هرگاه آفرينش براى احتياج نباشد ، بايد كه اندازه و چون و چگونگى را در باب آن جناب ممتنع و محال شمرد . پس بفهم اگر خداى تعالى خواسته باشد » . 363 / 7 . چند نفر از اصحاب ما روايت كرده‌اند از احمد بن محمد ، از ابن ابى نصر ، از محمد بن حمران ، از اسود بن سعيد كه گفت در خدمت امام محمد باقر عليه السلام بودم پس آن حضرت شروع فرمود كه - / مىفرمود از روى ابتدا كه خود آغاز نمود بى آن‌كه من او را سؤال

--> ( 1 ) . و مبارزه از ميان صف بيرون شدن است از براى جنگ . ( مترجم ) ( 2 ) . نساء ، 88 . ( 3 ) . فتح ، 10 .