الشيخ الكليني (مترجم: اردكانى )
461
تحفة الأولياء (ترجمه أصول كافى) (فارسى)
مىگرديم . و ماييم چشم خدا در ميان آفريدگانش ( كه به واسطهء ما به سوى ايشان مىنگرند ، نه چنانچه كند چشمان به وساطت عينك به خطوط نظر مىكنند ) . و ماييم دست خدا كه بر بندگان خويش به رحمت گشوده . مىشناسيم هر كه ما را شناسد ، و نمىشناسيم هر كه ما را نمىشناسد ( و احتمال دارد كه معنى اين باشد كه : هر كه پيش از اين در عالم ذرّ ، ما را شناخت امروز نيز ما را مىشناسد و هر كه در آنجا ما را نشناخت ، در اينجا نيز ما را نمىشناسد . و مىتواند كه مراد اين باشد كه : اين اوصاف از براى ما ثابت است ؛ خواه مردم ما را به اين اوصاف بشناسند و خواه نشناسند ) . و پيشوايى پرهيزگاران از براى ما است » ( كه اهل تقوى به ما اقتدا مىكنند در امور دين . و ظاهر اين است كه اين فقره ، تصحيف باشد كه امامة اليقين به امامة المتقين بدل شده باشد . على بن ابراهيم در تفسير خود ، همين حديث را به سندى ديگر از آن حضرت روايت كرده از اول حديث تا آنكه ذكر فرموده كه : « هر كه ما را شناسد ، ما او را شناسيم . پس هر كه ما را شناخت ، يقين در پيش روى اوست و هر كه ما را نشناسد ، ما او را نشناسيم . پس هر كه ما را نشناخت ، آتش افروخته در پيش روى اوست » . و مراد از يقين ، مرگ است ؛ چه آن ، تحفهء مؤمن است كه از رنج دنيا خلاص مىشود و به اين شناخت منتفع مىگردد و در بهشت جاودانى قرار مىگيرد . و بعضى احتمال دادهاند كه مراد ، اين باشد كه اين معرفت كه به دليل حاصل شده به مشاهده و عين اليقين ، از براى او حاصل خواهد شد . و به قرينهء مقابله ، اول ظاهرتر است . و در توحيد صدوق همين حديث به سندى ديگر مذكور است ، و در آخر آن چنين است كه : « هر كه ما را شناسد ، ما او را شناسيم و هر كه ما را نشناسد ، يقين در پيش روى اوست » . و معنى احتمالى بنا بر آنچه در توحيد است ، مناسبت تمام دارد ) . 360 / 4 . حسين بن محمد اشعرى و محمد بن يحيى هر دو روايت كردهاند از احمد بن اسحاق ، از سَعدان بن مسلم ، از معاوية بن عمّار ، از امام جعفر صادق عليه السلام در قول خداى عزّوجلّ : « وَ لِلَّهِ الْأَسْماءُ الْحُسْنى فَادْعُوهُ بِها » « 1 » ، يعنى : « خدا راست نامهاى نيكوتر ، پس بخوانيد او را به آنها » ، كه حضرت فرمود : « به خدا سوگند ، ماييم نامهاى نيكوتر خدا كه خدا
--> ( 1 ) . اعراف ، 180 .