الشيخ الكليني (مترجم: اردكانى )
447
تحفة الأولياء (ترجمه أصول كافى) (فارسى)
ازليت او را باطل گردانيده ( چه جزء داشتن با آن منافات دارد ) . و هر كه بگويد كه : خدا ، در كجا است ؟ از برايش غايتى قرار داده ( چه هر چه در مكانى باشد ، آن را اطراف و غايات و نهايات لازم است ) و هر كه بگويد كه : بر روى چيست ؟ بعضى از مكانها را از او خالى ساخته ، و او را اختصاص به مكانى داده . و هر كه بگويد كه : در چه چيز است ؟ او را در ضمن چيزى قرار داده و محيط را محاط ساخته » . 355 / 6 . و محمد بن حسين ، از صالح بن حمزه ، از فتح بن عبداللَّه - مولاى بنى هاشم - همين را روايت كرده و گفته است كه : به خدمت امام موسى كاظم عليه السلام نوشتم و آن حضرت را از چيزى از توحيد خدا سؤال كردم . پس به خط مبارك خود به من نوشت كه : « حمد از براى خدا است ، كه حمد خود را به بندگان خويش الهام فرموده » . و محمد ، يا فتح ، مثل آنچه را كه سهل بن زياد روايت كرده است ، ذكر نموده ، تا فرمودهء آن حضرت كه « وجودش ، خيالات جولان زننده را از ريشه برآورده » . بعد از آن ، در آن زياد نموده كه : « اول ديندارى و انقياد و فرمانبردارى خدا ، معرفت و شناخت اوست ، و كمال معرفتش ، توحيد و اقرار به يگانگى اوست ، و كمال توحيدش ، نفى و دورى صفات زائده بر اصل ذات ، از اوست ، به سبب آنكه هر صفتى گواهى مىدهد كه غير موصوفش است ، و موصوف كه آن را به صفتى وصف نمودى ، شهادت مىدهد كه غير صفت است ، و هر دو شهادت مىدهند به دوئيت و دو تا بودن كه ازليت به علت آن محال و ممتنع است ( چه ، هرگاه كثرت و تعدد در او باشد ، اجزا بر او پيشى دارند و اين ، مستلزم حدوث است ) . پس هر كه خدا را ( به ما به الاشتراك و ما به الامتياز ) وصف كند ، حدى از برايش قرار داده ، و هر كه حدى از براى او قرار دهد ، او را به عدد و شماره در آورده ، و هر كه او را به شماره در آورد ، ازليت او را باطل گردانيده ، و هر كه بگويد كه : چگونه است و چه كيفيت دارد ؟ او را در معرض صفات زائده و صفات ممكنات در آورده ، و هر كه بگويد كه : در چه چيز است ؟ او را در ضمن چيزى قرار داده ( كه او را در بر گرفته ، مانند ظرف و مظروف ) و هر كه بگويد كه : بر روى چيست ؟ او را محمول قرار داده ( كه چيزى حامل اوست و او را برداشته ) ، و هر كه بگويد : در كجا است ؟ بعضى از مكانها را از او خالى فرض نموده ، و هر كه بگويد كه : آن جناب چيست و حقيقتش چون است ؟ او را به حد و اندازه وصف كرده ، و هر كه بگويد كه : تا چه زمان مىباشد ؟ غايت و نهايتى از برايش توهم كرده .