الشيخ الكليني (مترجم: اردكانى )
445
تحفة الأولياء (ترجمه أصول كافى) (فارسى)
مانع ديدن است ، آن است كه ايشان را آفريده ؛ زيرا كه آن جناب از آنچه در ذات ايشان ممكن است ، امتناع فرموده ، و ايشان از آنچه ذات واجب از اتصاف به آن ابا دارد ، سرباز نمىزنند ؛ زيرا كه ممكن است در ذات ايشان ، صفاتى چند از رنگ و روشنى و چند و چون كه در واجب نيست ، و نيز به جهت آنكه صانع و مصنوع و حاد و محدود و رب و مربوب از يكديگر جدا شوند ، آنكه يكى است بى تأويل عدد و شماره ( به اينكه بگويى كه خدا واحد است ، يعنى يكمين است ؛ چه اين ، دلالت بر اين دارد كه دومى هست كه او يكمين آن است ، يا بگويى كه : يكى از جنسى است ؛ چنانچه مىگويند كه زيد ، يكى از افراد انسان است ، بلكه معنى وحدت آن جناب ، اين است كه : يگانه است در كمالات كه عديل و نظير ندارد ، چنانچه مىگويند كه فلانى ، يگانهء دوران است ، يا واحد المعنى است كه انقسامپذير نيست ؛ نه در ذهن و نه در خارج و نه در عقل و نه در وهم ) . و آفريننده است ، نه به معنى حركت ( چنانچه خلائق در صنعت اشيا مىكنند ) . و بيناست ، و ليكن نه به واسطهء ادات ( كه چشم باشد ) و شنوا است اما نه به تفريق آلت ( كه گوش باشد . و مراد از تفريق آن ، تفريق هواى متكيف است در سوراخ گوش و دخول آن در مسامات خُلل و فُرجى كه دارد . يا مراد ، تقسيم قوهء سامعه است بر مسموعات كه يك مرتبه آن را متوجه شنيدن اين و يك بار مهياى شنيدن آن گرداند ) . و در همه جا حاضر است ، نه به طورى كه با خلائق يكديگر را مس كنند ، كه عضوى را به عضوى رسانند . و از هر چيزى پنهان است ، نه به طريق پنهان شدن و دفن كردن چيزها ، و ظاهر و هويداست ، كه از هر چيزى جدا است ، اما نه به وضع دورى مسافتى كه در ميان ، فاصلهاى باشد . ازل و هميشگىاش ، افكار جولان كار را كه در هر جا مىگردند و سير مىكنند ، نهى نموده و دوام و هميشه بودنش ، عقولى را كه به اعلا مدارج كمال مىنگرند ، منع فرموده . كُنه حقيقتش بينايىهايى را كه در هر چيزى فرو مىروند و در آن روان و جارى مىشوند ، خسته كرده ، و وجودش خيالاتى را كه جولان مىزنند ، از ريشه برآورده . پس هر كه خدا را وصف كند به كنه ، حقيقت او را به اندازه در آورده ، و حدى از برايش قرار داده ، و هر كه او را به اندازه در آورده ، او را به شماره در آورده ( چه حد و اندازه ، كثرت را لازم دارد ؛ زيرا كه آن مركب است از جنس و فصل ) ، و هر كه او را به شماره در آورد و جزء از برايش قرار دهد ،