الشيخ الكليني (مترجم: اردكانى )

431

تحفة الأولياء (ترجمه أصول كافى) (فارسى)

به اين طريق پروردگار خويش را وصف مىكنم . پس خدايى نيست مگر خدا ، كه بزرگى است در غايت بزرگى ! و بزرگوارى است در نهايت بزرگوارى ! و عزيزى است در منتهاى عزت ! و برتر است از آنچه ستم‌كاران مىگويند ؛ برترى بزرگ » . و كلينى رضى الله عنه خود فرموده كه : اين خطبه از خطبه‌هاى مشهورهء آن حضرت عليه السلام است . حتى آن‌كه سنيان آن را مبتذل و كم‌قدر ساخته‌اند از بس آن را در كتب خويش ذكر نموده‌اند . همين خطبه كفايت مىكند از براى هر كه علم توحيد و خداشناسى را طلب كند ، هر گاه در آن تدبر و تأمل نمايد و آنچه را كه در آن است بفهمد . پس اگر زبان‌هاى جن و انس كه زبان پيغمبرى در ميان آنها نباشد ، بر اين جمع شوند كه توحيد خدا را بيان كنند ، به طورى كه آن حضرت آورده ، و در كلام خويش بيان كرده ، بر آن قدرت ندارند و نمىتوانند . پدر و مادرم فداى او باد . و اگر ، نه اين بود كه آن حضرت توحيد را چنين ظاهر ساخته بود ، مردم نمىدانستند كه چگونه راه توحيد را سلوك كنند و در آن در آيند . و آيا نظر نمىكنيد به فرمودهء آن حضرت كه مىفرمايد : « نه از چيزى موجود شده و نه از چيزى آفريده آنچه را كه موجود شده » . پس به فرمودهء خويش عليه السلام كه نه از چيزى موجود شده ، معنى حدوث و تازگى را نفى فرموده . و نمىبينيد كه چگونه واقع ساخته صفت آفرينش و اختراع بدون ماده و صورت را بر آنچه خدا آن را احداث فرموده و از سر نو پديد آورده به جهت رد گفتهء آن‌كه گفته كه : همهء چيزهاى جزئيه غير متناهيه ، حادث شده‌اند ، و بعضى از آنها از بعضى به هم رسيده‌اند . و مىگويند كه نوع آن ، قديم است و به جهت باطل كردن گفتهء ثنويّه كه به دو خدا قائل‌اند و آنها از آنند كه گمان كرده‌اند كه خدا چيزى را احداث نمىفرمايد ، مگر از اصل و ماده ، و تدبير نمىكند مگر به اندازهء صورت ، و برابر كردن با آن . ( و بعضى گفته‌اند كه : ظاهر اين است كه مراد از ثنويه ، حكماى فلاسفه است ، نه ثنويه مشهور ؛ زيرا كه آنچه را كه ذكر نموده ، مذهب حكما است از آن‌كه هر حادثى مسبوق است به ماده و مدت ، و وجه ناميدن ايشان به ثنويّه ، براى آن است كه ايشان به مؤثريت عقول قائل‌اند ، و آنها را صاحب اثر مىدانند ) .