الشيخ الكليني (مترجم: اردكانى )
407
تحفة الأولياء (ترجمه أصول كافى) (فارسى)
چيزى به هم رسيده كه بر او پيشى گرفته باشد » ( و تفسير آن حضرت ، به طريق لفّ و نشر مشوّش است ؛ چه اول به دوم ، و دوم به سوم ، و سوم به اول ، تعلق دارد ) . 337 / 10 . و در روايت ديگر چنين است كه : « هر كه گمان كند كه خداى عزّوجلّ از چيزى به هم رسيده ، او را حادث قرار داده و اعتقاد نموده كه كسى او را از سر نو پديد آورده ، و هر كه گمان كند كه خدا در چيزى مىباشد ، او را محصور گردانيده به آن مكانى كه حاصر اوست و گرداگرد او را فرا گرفته ، و هر كه گمان كند كه خدا بر بالاى چيزى قرار دارد ، او را محمول ساخته » ( كه چيزى او را برداشته است ) . در بيان فرمودهء خداى تعالى : « وَ هُوَ الَّذِي فِي السَّماءِ إِلهٌ وَ فِي الْأَرْضِ إِلهٌ » « 1 » 338 / 11 . على بن ابراهيم ، از پدرش ، از ابن ابى عُمير ، از هشام بن حكم روايت كرده است كه گفت : ابو شاكر ديصانى گفت : در قرآن آيهاى هست كه موافق اعتقادات ما است ، كه خدا را دو تا مىدانيم . گفتم : آن آيه كدام است ؟ گفت : « وَ هُوَ الَّذِي فِي السَّماءِ إِلهٌ وَ فِي الْأَرْضِ إِلهٌ » ، يعنى : « او آن خدايى است كه در آسمان خدا و معبود فرشتگان ، و در زمين خدا و معبود جن و انس است » ( و مراد ، آن است كه آن جناب ، مستحق آن است كه جميع خلائق او را عبادت كنند و روى ارادت به سوى او آورند ) . هشام مىگويد : پس ندانستم كه او را چه جوابى گويم ، بعد از آن به حجّ رفتم و حضرت امام جعفر صادق عليه السلام را به اين خبر دادم ، فرمود كه : « اين سخن ، سخن زنديق خبيث پليد است ، چون به سوى او برگردى ، به او بگو كه : نام تو در كوفه چيست ؟ كه او خواهد گفت : فلانى . بعد از آن ، به او بگو كه : نام تو در بصره چيست ؟ خواهد گفت كه : فلانى . و چون همان نام را بگويد ، بگو كه : همچنين است خدا كه پروردگار ما است . در آسمان ، خدا است و در زمين ، خدا است و در درياها ، خدا است و در بيابانها و صحراهاى خشك و بىآب و علف ، خدا است و در هر جا و هر مكانى ، خدا است » . هشام مىگويد كه : از سفر باز آمدم و به نزد ابو شاكر رفتم و او را خبر دادم به آنچه حضرت به من تعليم داده بود ، گفت كه : اين جواب از حجاز به اين جا نقل شده ( و از مدينه ، يا مكّه آمده است ) .
--> ( 1 ) . زخرف ، 84 .