الشيخ الكليني (مترجم: اردكانى )
347
تحفة الأولياء (ترجمه أصول كافى) (فارسى)
مواليان تو اختلاف به هم رسانيدند ، پس بعضى از ايشان گفت كه : مىدانست پيش از آنكه چيزى از آفريدگان خويش را بيافريند . و بعضى از ايشان گفت كه : معنىِ مىداند ، آن است كه مىكند ( چنانچه در حديث سابق مذكور شد ) . پس آن جناب امروز كه چيزها را آفريد ، مىداند كه او بوده نه غير او ، پيش از آنكه چيزها را به فعل آورد . و گفت : اگر ثابت كنيم كه خدا هميشه عالم بوده به اينكه اوست كه وجود دارد نه غير او ، غير او را با او در أزليت و دوامى كه دارد ، ثابت نمودهايم . پس اگر صلاح دانى اى آقاى من ، كه به من تعليم نمايى آنچه را كه از آن به سوى غير در نگذرم ، تعليم فرما . حضرت در جواب نوشت كه : « هميشه خداى - تبارك و تعالى ذكره - ، عالم بوده » . 13 . باب ديگر و آن ، از قبيل باب اول است ( كه در آن است آنچه در آن است با زيادتى نفى تشبيه و تركيب و امثال آن چنانچه مذكور خواهد شد ) 299 / 1 . على بن ابراهيم ، از محمد بن عيسى بن عُبيد ، از حمّاد ، از حريز ، از محمد بن مسلم ، از امام محمد باقر عليه السلام روايت كرده است كه آن حضرت در وصف خداوند قديم فرمود كه : « آن جناب ، يگانه و پناه محتاجان است . أحدي المعنى است . كه معانى كثيره مختلفه نيست » ( كه سر به هم آورده باشد از جهت تعدد در ذات و صفات ؛ نه در خارج و نه در ذهن ) . محمد گفت : عرض كردم : فداى تو گردم ، گروهى از اهل عراق گمان مىكنند كه خدا ، مىشنود به غير آنچه مىبيند ، و مىبيند به غير آنچه مىشنود . حضرت فرمود كه : « دروغ گفتند و ملحد شدند ( كه از راه حق ميل نمودهاند ) ، و خدا را به خلق تشبيه كردند . خدا از اين برتر است . به درستى كه آن جناب شنوا و بيناست ، كه مىشنود به آنچه مىبيند ، و مىبيند به آنچه مىشنود » . عرض كردم كه : گمان مىكنند كه بيناست ، به طورى كه آن را تعقل مىنمايند و مىفهمند ( و بنا بر بعضى از نسخ كافى ، معنى آن است كه به وضعى كه ايشان مىكنند ) . حضرت فرمود كه : « خدا برتر است از اين . جز اين نيست كه آنچه به صفت مخلوق باشد ، معقول مىشود ( و عقل آن را تعقل مىكند ) و خدا چنين نيست » . 300 / 2 . على بن ابراهيم ، از پدرش ، از عباس بن عمرو ، از هشام بن حكم روايت كرده است كه گفت : در حديث زنديقى كه از حضرت امام جعفر صادق عليه السلام سؤال نمود كه : زنديق