الشيخ الكليني (مترجم: اردكانى )

333

تحفة الأولياء (ترجمه أصول كافى) (فارسى)

نوشتم كه : كسانى كه در نزد ما هستند ، در باب توحيد خدا مختلف شده‌اند . حضرت در جواب نوشت كه : « پاك و منزه است آن‌كه او را اندازه نمىتوان كرد و وصف نتوان نمود « لَيْسَ كَمِثْلِهِ شَيْءٌ وَ هُوَ السَّمِيعُ الْبَصِيرُ » « 1 » » ( و ترجمهء آن گذشت ) . 281 / 9 . سهل ، از بِشر بن بشّار نيشابورى روايت كرده است كه گفت : به خدمت امام موسى كاظم عليه السلام نوشتم كه : كسانى كه در نزد ما هستند ، در باب توحيد اختلاف نموده‌اند . پس بعضى از ايشان ، كسى است كه مىگويد : خدا جسم است و بعضى از ايشان ، كسى است كه مىگويد : صورت است . حضرت به من نوشت كه : « پاك و منزه است آن‌كه محدود و موصوف نمىشود ، و چيزى به او شباهت ندارد ، و چيزى مانند او نيست ، و اوست شنواى بينا » . 282 / 10 . سهل گفت كه : در سال دويست و پنجاه و پنج از هجرت ، به خدمت حضرت امام حسن عسكرى عليه السلام نوشتم كه : اى آقاى من ، اصحاب ما در باب توحيد اختلاف كرده‌اند . بعضى از ايشان كسى است كه مىگويد : آن جناب جسم است و بعضى از ايشان كسى است كه مىگويد : صورت است . پس اى آقاى من ، اگر صلاح دانى كه به من تعليم كنى از اين باب ، آنچه را كه بر آن واقف شوم و از آن در نگذرم ، به فعل خواهى آورد كه بر بندهء خود تفضل و انعام كرده‌اى . فرمان همايونى كه به خط مبارك آن حضرت عليه السلام بود رسيد كه : « از توحيد سؤال كردى و اين را از شما باز داشته‌اند . خدا يكتاست و يگانه « لَمْ يَلِدْ وَ لَمْ يُولَدْ * وَ لَمْ يَكُنْ لَهُ كُفُواً أَحَدٌ » « 2 » ( به آن معنى كه گذشت ) ، آفريننده‌اى است كه آفريده نشد و آن جناب - / تبارك و تعالى - / مىآفريند آنچه را كه خواسته باشد ؛ از اجسام و غير آن ، و خود جسم نيست و تصوير مىكند و مىنگارد ، هر چه را كه مىخواهد و خود صورت نيست . ثناى او از آن بزرگوارتر و نام‌هاى او از اين پاك‌تر است كه او را همتايى باشد . اوست نه غير او « لَيْسَ كَمِثْلِهِ شَيْءٌ وَ هُوَ السَّمِيعُ الْبَصِيرُ » » . 283 / 11 . محمد بن اسماعيل ، از فضل بن شاذان ، از حمّاد بن عيسى ، از رِبعى بن عبداللَّه ، از فضيل بن يسار روايت كرده است كه گفت : شنيدم از امام جعفر صادق عليه السلام كه مىفرمود : « خدا را وصف نمىتوان نمود . و چگونه او را وصف توان نمود و حال آن‌كه در كتاب خويش فرموده كه : « وَ ما قَدَرُوا اللَّهَ حَقَّ قَدْرِهِ » « 3 » ، يعنى : « و اندازه نكردند خدا را حق اندازه » ( كه او را

--> ( 1 ) . شورى ، 11 . ( 2 ) . اخلاص ، 3 و 4 . ( 3 ) . انعام ، 91 .