الشيخ الكليني (مترجم: اردكانى )
317
تحفة الأولياء (ترجمه أصول كافى) (فارسى)
پس هرگاه هوا از بيننده و آنچه ديده ، مىتواند شد ، بريده شود ديدن و ميسر نشود و در توسط روشنى و هوا ، ميانهء اين دو تشابه هر يك از اينها است به ديگرى كه بايد مانند يكديگر باشند در احتياج به متوسّط بودن در سمت و جهت ؛ زيرا كه بيننده در هر زمان كه با ديده شده ، مساوى و برابر باشد در سببى كه موجب ديدن مىشود در ميانه ايشان و لازم مىآيد كه مانند يكديگر باشند . و اعتبار مشابهت و مماثلت ، مستلزم تشبيه است ؛ زيرا كه چارهاى نيست از اينكه اسبابْ به مسببّات خويش متصل باشند و تخلف آنها از يكديگر ممكن نيست » . 265 / 5 . على بن ابراهيم ، از پدرش ، از على بن معبد ، از عبداللَّه بن سِنان ، از پدرش روايت كرده است كه در نزد حضرت امام محمد باقر عليه السلام حضور داشتم كه مردى از خوارج بر آن حضرت داخل شد و عرض كرد كه : يا ابا جعفر ، چه چيز را عبادت مىكنى ؟ فرمود كه : « خدا را عبادت مىكنم » . عرض كرد كه : او را ديدهاى ؟ فرمود كه : « بلكه چشمها او را نديده به وضعى كه ديدهها او را مشاهده نمايد ، يا مشاهدهاى كه ديدن باشد ، و ليكن دلها او را به حقايق و اركان ايمان ديده ، و خدا ، به قياس ، شناخته نمىشود و به حواس ، درك او نمىتوان نمود ، و به مردم شباهت ندارد ، بلكه وصف او را با آيات مىكنند ، و او را به علامات مىشناسند ، و در حكم خويش ستم نمىكنند . اين است خدا ، كه خدايى نيست مگر او » . سِنان گفت كه : آن مرد خارجى بيرون رفت و مىگفت كه : « اللَّهُ أَعْلَمُ حَيْثُ يَجْعَلُ رِسالَتَهُ » « 1 » ، يعنى : « خدا داناتر است به موضعى كه پيغامها يا پيغام خويش را در آن قرار مىدهد » ( يعنى آن جناب از همه كس بهتر مىداند كه كى قابليت و صلاحيت دارد كه محل رسالت و شاهد نبوت باشد . پس او را بر مىگزيند ، و مخصوص به آن مىسازد ) . 266 / 6 . چند نفر از اصحاب ما روايت كردهاند از احمد بن محمد بن خالد ، از احمد بن محمد بن ابى نصر ، از ابوالحسن موصلى ، از امام جعفر صادق عليه السلام كه آن حضرت فرمود كه : « يكى از علماى يهود به خدمت امير المؤمنين آمد و عرض كرد كه : يا امير المؤمنين ، آيا پروردگار خويش را ديدى ، در هنگامى كه او را عبادت كردى ؟ حضرت فرمود كه : واى بر تو ، عادت من اين نيست كه عبادت پروردگارى كنم كه او را نديده باشم . سائل عرض كرد كه : او را چون ديدى ؟ و به چه كيفيت بود ؟ حضرت فرمود كه : واى بر تو ، چشمها او را نمىتوانند ديد
--> ( 1 ) . انعام ، 124 .