الشيخ الكليني (مترجم: اردكانى )
271
تحفة الأولياء (ترجمه أصول كافى) (فارسى)
بعد از آن بر تو لازم مىآيد دو خدا را ادعا كنى كه در ميانهء ايشان فُرجه « 1 » نباشد تا به واسطهء آن دو تا شوند ( در اين ، إشعارى است به اينكه مخاطب فهم درستى نداشته باشد و تا چيزى محسوس او نمىشد ، آن را نمىفهميد و حضرت فرمود كه : ) اين فرجه در ميان ايشان سيم مىشود كه قدم دارد با اينها و او نيز بايد كه خدا باشد . پس بر تو لازم مىآيد كه به سه خدا قائل شوى با آنكه دو خدا را ادعا مىكنى و اگر سه خدا را ادعا كنى ، آنچه در دو خدا گفتم ، بر تو لازم مىآيد و آن ، صورت نبندد تا در ميانهء هر يك از ايشان با ديگرى فرجه باشد ، و به واسطهء دو فرجه ، سه خدا را كه ادعا مىكنى ، پنچ خدا مىشوند . پس كلام متناهى مىشود در عدد به سوى آنچه آن را در بسيارى ، نهايتى نباشد » . هشام گفت كه : از جمله سؤال آن زنديق اين بود كه عرض كرد : دليل بر خدا چيست ؟ حضرت فرمود كه : « وجود كارهاى غريبه كه در غايت استحكام و متانت است ، دلالت مىكند بر اينكه صانعى اينها را ساخته است . آيا نمىبينى كه هر گاه نظر كنى به سوى عمارت بلند افراشته يا گچكارى كردهاى كه آن را ساختهاند ، مىدانى كه آن را بنا كنندهاى هست ، هر چند كه آن بانى را نديده باشى و او را مشاهده نكرده باشى كه آن را مىسازد » . زنديق عرض كرد كه : پس آن جناب چه چيز است ؟ فرمود كه : « به خلاف چيزها كه به هيچيك از آنها نمىماند . برگشت قول من به سوى ثابت كردن مقصود از لفظ است و آنكه چيزى است كه موصوف است به حقيقت چيزى بودن و به اين اعتبار چيزى بر او اطلاق مىشود و او را چيز مىگويند ، غير از آنكه نه جسم است و نه صورت ، و محسوس نمىشود و به حس در نمىآيد ( در بعضى نسخ اين زيادتى نيز هست كه و ملموس نمىگردد كه به دست يا غير آن ، او را لمس كنند و دست بر او مالند ) . و به حواس پنچگانه ( كه سمع و بصر و ذوق و شمّ و لمس است ) ، او را نتوان يافت . و وهمها و خيالها او را در نيابد ، و مرور ايام او را ناقص نكردهاند ، و زمانها او را تغيير ندهند ( كه پير و شل و كور و كر و بيمار نشود ، و همچنين ساير ناخوشىها كه بر مُعمّرين وارد مىشود ، در او راه نيابد ) . « 2 » 221 / 7 . چند نفراز اصحاب ما ، از احمد بن محمد برقى ، از پدرش ، از على بن نُعمان ، از
--> ( 1 ) . فرجه ، به معنى رخنه و شكاف است و مراد از آن در اينجا ، چيزى است كه موجب امتياز يكى از اين ، از ديگرىگردد كه اين دو را از هم جدا كند ؛ چه از فاصلهء ميان دو جسم به فرجه و شكاف و رخنه تعبير مىكنند . ( مترجم ) ( 2 ) . اين سؤال و جواب اخير را در باب ، بعد از اين ذكر نموده با تتمهءحديث كه بعد از اين ، مذكور خواهد شد . ( مترجم )