الشيخ الكليني (مترجم: اردكانى )

267

تحفة الأولياء (ترجمه أصول كافى) (فارسى)

و مرا به آنچه مىبينى خبر ده » . عرض كرد كه : آسمان و زمين و خان‌ها و قصرها و بيابان‌ها و كوه‌ها و نهرها را مىبينم . حضرت فرمود كه : « آن كسى كه قدرت دارد كه آنچه تو آن را مىبينى در چيزى كه به قدر دانهء عدس ، يا كوچك‌تر از آن باشد ، داخل گرداند ، قادر است كه همهء دنيا را در تخم مرغى داخل كند ، و دنيا كوچك نشود و آن تخم بزرگ نگردد » . هشام نگون گرديد و دست و پاىهاى آن جناب را بوسيد و عرض كرد كه : يا ابن رسول اللَّه صلى الله عليه و آله ، آنچه فرمودى مرا بس است . و به منزل خود بازگشت . بامداد كه شد ، ديصانى به نزد وى آمد و گفت كه : اى هشام ، به نزد تو آمده‌ام كه بر تو سلام كنم و نيامده‌ام كه جواب خواسته باشم . هشام گفت كه : اگر آمده‌اى كه جواب را بستانى ، اين جواب را بگير . ديصانى از پيش هشام بيرون رفت و آمد تا به در خانهء امام جعفر صادق عليه السلام رسيد و اذن خواست كه بر آن حضرت داخل گردد ، او را اذن دادند . چون داخل شد ، و نشست ، به خدمت آن حضرت عرض كرد : يا جعفر بن محمد ، مرا بر معبودى كه دارم ، رهنمايى كن . حضرت فرمود كه : « اسم تو چيست ؟ » برخواست و از نزد آن حضرت بيرون آمد و او را به اسم خود خبر نداد . ياران ديصانى با وى گفتند كه : چرا اسم خويش را به آن حضرت نگفتى ؟ گفت كه : اگر مىگفتم كه اسم من عبداللَّه است ، مىفرمود : كيست آن كسى كه تو بندهء اويى ؟ گفتند كه : به سوى او برگرد و بگو كه : تو را بر معبودت دلالت كند و تو را از نامى كه دارى سؤال نكند . برگشت و به خدمت آن حضرت آمد و عرض كرد كه : يا جعفر بن محمد ، مرا به آن‌كه بايد او را عبادت كنم ، دلالت كن و مرا از اسمم سؤال مكن . حضرت فرمود : « بنشين » . ناگاه پسر كوچكى از آن جناب پيدا شد كه تخمى در دست داشت و با آن بازى مىكرد . حضرت فرمود كه : « اى پسر ، اين تخم را به من ده » آن را به خدمت آن حضرت داد . حضرت فرمود كه : « اى ديصانى ، اين حصارى است محكم و سرپوشيده كه آن را پوستى است ستبر و در زير آن پوست ستبر ، پوست نازكى است و در زير آن پوست نازك ، زرده‌اى است چون پارچه‌اى از طلا گداخته و سفيده‌اى است مانند پارچه‌اى از نقرهء گداخته ، نه آن زرده‌اى كه چون طلاى روان است ، با سفيده‌اى كه مانند نقرهء گداخته است ، بياميزد و نه سفيده‌اى كه مانند نقرهء گداخته است با زرده‌اى كه چون طلاى روان است ، مخلوط مىگردد . و اين تخم بر حال خود گذاشته ، هيچ صاحب اصلاحى از آن بيرون نيامده كه از صلاح و نيكى آن خبر دهد و هيچ مفسدى در آن داخل نشده كه از فساد و تباهى آن خبر آورد . و معلوم نيست كه از براى نر