الشيخ الكليني (مترجم: اردكانى )

257

تحفة الأولياء (ترجمه أصول كافى) (فارسى)

217 / 3 . از او از بعضى از اصحاب ما كه مرفوع ساخته آن را و در حديث ابن ابى العوجاء افزوده ، آن گاه كه از او پرسيد امام صادق عليه السلام . گفت كه : ابن ابى العوجاء ، در روز دويم ، به مجلس امام صادق عليه السلام بازگشت در هر حالى ساكت بود و حرفى نمىزد . امام صادق عليه السلام به او فرمود كه : « گويى تو آمده‌اى تا آنچه را كه بر آن بوديم ، اعاده كنى ؟ » ابن ابى العوجاء گفت كه : يا ابن رسول اللَّه ، من چنين مىخواهم . امام صادق عليه السلام به او فرمود كه : « اين ، خيلى عجيب است ! تو خدا را انكار مىكنى و آن وقت گواهى مىدهى كه من پسر رسول خدايم ! » . ابن ابى العوجاء گفت كه : عادت مرا به چنين چيزى وامى دارد . امام صادق عليه السلام به او فرمود كه : « چه چيز باعث خوددارى تو از سخن گفتن مىشود ؟ » او جواب داد كه : بزرگى و هيبت تو ، باعث مىشود كه زبان من در پيش تو سخن نگويد . من عالمان زيادى را ديده‌ام ، و با متكلمان زيادى مناظره كرده‌ام ، هرگز ترس و هيبتى كه از سوى تو بر من وارد شد ، از كسى وارد نشد . امام صادق عليه السلام فرمود كه : « اين هست ، و ليكن من سؤال را از تو آغاز مىكنم » . و آن حضرت عليه السلام رو كرد به ابن ابى العوجاء و به او فرمود كه : « آيا تو ساخته شده هستى ، يا ساخته نشده‌اى ؟ » عبدالكريم بن ابى العوجاء عرض كرد كه : بلكه من ساخته شده نيستم . امام صادق عليه السلام فرمود كه : « براى من تعريف كن كه اگر ساخته بودى ، چه وضعى داشتى ؟ » ابن ابى العوجاء مقدارى تأمل كرد و در جواب حيران ماند . و شروع كرد با چوبى كه در برابرش بود ، با شدت تمام ور رفتن و مىگفت كه : بلند پهن ، گود كوتاه ، با حركت ساكن ، و همهء اينها صفت خلق اويند . آن حضرت فرمود كه : « اگر صفت ساخته شده‌اى غير از آنها را ندانستى ، پس خودت را مصنوع و ساخته شده فرض كن ، در خودت از چيزهايى كه از اين دست از امور حادث مىشوند ، نمىيابى » . عبدالكريم ، به امام صادق عليه السلام عرض كرد كه : از مسأله‌اى سؤال كردى كه پيش از تو هيچ‌كس از آن سؤال نكرده بود . و هيچ‌كس از من بعد از تو هم آن مسأله را سؤال نمىكند . امام صادق عليه السلام فرمود كه : « اين گونه فرض كن كه فهميدى كه در گذشته كسى از تو سؤال نكرده ، پس چه چيزى به تو فهماند كه در آينده هم از تو سؤال نخواهد شد ؟ اى عبدالكريم ، حرف خود را نقض كردى ؛ زيرا گمان بردى كه همه چيز از روز نخست ، يكسان بوده ، پس چگونه پيش انداختى و چگونه به تأخير انداختى ؟ » .