الشيخ الكليني (مترجم: اردكانى )
227
تحفة الأولياء (ترجمه أصول كافى) (فارسى)
و چون به جهت خلوت با من به منزل من تشريف مىآورد ، فاطمه و هيچيك از پسران من بر نمىخواستند و از من دور نمىشدند . و چون از آن حضرت سؤال مىكردم ، مرا جواب مىفرمود و چون ساكت مىشدم و از سؤال نمىكردم و مسائلى را كه داشتم تمام مىشد ، ابتدا مىنمود . و آيهاى از قرآن بر رسول خدا صلى الله عليه و آله نازل نشد ، مگر اينكه آن را بر من خواند و آن را از بر فرمود و من به خط خويش نوشتم و تأويل و تفسير و ناسخ و منسوخ و محكم و متشابه و خاص و عام آن را به من تعليم نمود . و خدا را خواند كه فهم و حفظ آن را به من عطا فرمايد و آن زمان كه از براى من دعا كرد و به آنچه دعا كرد ، تا امروز آيهاى از كتاب خدا و علمى كه فرموده بود و من آن را نوشته بودم ، فراموش نكردم . روا نگذاشت چيزى را كه خدا به او تعليم داده بود ؛ از حلال و حرام و امر و نهى كه بوده ، يا خواهد بود و نه كتابى كه نازل شده است بر يكى از پيغمبران كه پيش از آن حضرت بودهاند ، از اطاعت يا معصيتى ، مگر آن را به من تعليم نمود و من آن را حفظ كردم . و يك حرف آن را فراموش نكردم بعد از آنكه دست خويش را بر سينهء من گذاشت و دعا كرد كه خدا دل مرا پر از علم و فهم و نور گرداند . من عرض كردم كه : اى پيغمبر خدا ، پدر و مادرم فداى تو باد ، از آن زمان كه دعا كردى براى من به آنچه دعا كردى ، تا امروز چيزى را فراموش نكردم و آنچه را كه ننوشته بودم ، از من فوت نشد . آيا ترس آن دارى كه من بعد از آن فراموش كنم ؟ فرمود كه : چنين نيست . بر تو از فراموشى و جهل نمىترسم » . 194 / 2 . چند نفر از اصحاب ما روايت كردهاند از احمد بن محمد ، از عثمان بن عيسى ، از ابو ايوب خرّاز ، از محمد بن مسلم ، از امام جعفر صادق عليه السلام كه گفت : به آن حضرت عرض كردم كه : چيست حال گروهى چند كه از فلان و فلان از رسول خدا صلى الله عليه و آله روايت مىكنند و متهم به دروغ نمىشوند ، و خلاف آن از شما وارد مىشود ؟ آن حضرت فرمود كه : « حديث منسوخ مىشود ؛ چنانچه قرآن منسوخ مىشود » . 195 / 3 . على بن ابراهيم ، از پدرش ، از ابن ابى نجران ، از عاصم بن حُميد ، از منصور بن