الشيخ الكليني (مترجم: اردكانى )

225

تحفة الأولياء (ترجمه أصول كافى) (فارسى)

ترس خدا و تعظيم رسول خدا صلى الله عليه و آله و سهو و فراموشى او را دست نداده ، بلكه آنچه را كه شنيده ، به وضعى كه بوده ، حفظ نموده و آن را چنانچه آورده ، شنيده كه در آن چيزى نيفزوده و از آن چيزى كم ننموده و ناسخ را از منسوخ دانسته و در ميانهء اين دو تميز داده ، پس به ناسخ عمل كرده و منسوخ را واگذاشته ؛ زيرا كه حديث پيغمبر ، چون قرآن ناسخ است و منسوخ و خاص و عام و محكم و متشابه . و گاه بود كه از رسول خدا صلى الله عليه و آله سخنى سر مىزد كه آن را دو وجه بود و سخنى بود كه عام بود و همه را فرا مىگرفت و سخنى بود كه خاص بود و اختصاص به بعضى داشت و از آن بعض ، به سوى غير آن در نمىگذشت ؛ چون قرآن كه عام و خاص دارد و خداى عزّوجلّ در كتاب خود فرموده است : « وَ ما آتاكُمُ الرَّسُولُ فَخُذُوهُ وَ ما نَهاكُمْ عَنْهُ فَانْتَهُوا » « 1 » ، يعنى : « آنچه بياورد رسول شما را فرستادهء ما كه محمد است ، پس آن را فرا گيريد و آنچه شما را از آن نهى فرمايد ، پس باز ايستيد » . و آنچه خدا و رسولش صلى الله عليه و آله به آن قصد فرموده بودند ، مشتبه مىشد بر كسى كه نمىشناخت و نمىدانست كه مقصود چيست و هر يك از اصحاب رسول خدا صلى الله عليه و آله كه از آن حضرت در باب چيزى سؤال مىكردند ، جواب را نمىفهميدند و از جملهء ايشان كسى بود كه آن حضرت را از چيزى سؤال مىنمود ، و در بند فهميدن آن نبود ، حتى آن‌كه دوست مىداشتند كه يكى از باديه‌نشينان ، يا كسى كه تازه به خدمت پيغمبر رسيده باشد ، بيايد و از آن حضرت سؤال نمايد تا ايشان بشنوند كه چه مىفرمايد . من هر روز يك مرتبه و هر شب يك مرتبه بر رسول خدا صلى الله عليه و آله داخل مىشدم و در وقتى به خدمت آن حضرت مىرسيدم ، با من خلوت مىفرمود . با آن حضرت هر جا كه مىگشت مىگشتم . همهء اصحاب رسول خدا دانستند كه آن حضرت ، با هيچ يك از مردمان غير از من ، چنين نكرد . بسا بود كه رسول خدا صلى الله عليه و آله به خانهء من تشريف ارزانى مىفرمود ، بيش از آن‌كه من به خانهء خود مىرفتم . و چون بر آن حضرت داخل مىشدم ، در بعضى از منزل‌ها كه داشت ، با من خلوت مىكرد و زنان خويش را به جهت من امر مىفرمود كه بر خيزند و در نزد ما نباشند و در نزد آن حضرت كسى غير از من نمىماند .

--> ( 1 ) . حشر ، 7 .