الشيخ الكليني (مترجم: اردكانى )

223

تحفة الأولياء (ترجمه أصول كافى) (فارسى)

آن عاجز است و گوش تاب شنيدن آن را ندارد ) . و بعد از آن خداى عزّوجلّ فرموده : « وَ إِذا رَأَيْتَهُمْ تُعْجِبُكَ أَجْسامُهُمْ وَ إِنْ يَقُولُوا تَسْمَعْ لِقَوْلِهِمْ » « 1 » ، يعنى : « هر گاه ببينى منافقان را بشگفت مىآورد تو را تن‌هاى ايشان ( و تو را از جسم‌هاى ايشان به جهت جسامت و صباحت خوش آيد ) . و اگر سخن گويند ، گوش فرا مىدهى از براى گفتار ايشان ( به جهت طلاقت زبان و حلاوت و فصاحت سخنان ايشان ) . و به اين سبب ، آنچه مىگويند ( از سوگندهاى دروغ و ادعاى ايمان بى فروغ ) ، قبول مىكنى و قبول مىفرمايى » ( مراد اين است كه هر گاه پيغمبر با آن حال او در باب منافقان چنين باشد ، حال مردمان با آن حالى كه دارند در باب ايشان ، چه عجب كه چنين باشد ؟ ) و آنها بعد از آن حضرت باقى ماندند و به واسطهء باطل و ناحق و دروغ و بهتان به سوى پيشوايان ضلالت و خوانندگان مردم به سوى آتش دوزخ تقرب جستند . پس پيشوايان گمراه ايشان را عاملان خويش گردانيدند و ايشان را بر گردن مردمان سوار كردند و به واسطهء ايشان دنيا را خوردند . جز اين نيست كه مردم با پادشاهان و دنيايند و ميل به ايشان دارند ، مگر كسى كه خدا او را نگه دارد ( اين‌كه مذكور شد ، از چهار راوى است ) . دويم ، مردى است كه از رسول خدا صلى الله عليه و آله چيزى را شنيده ، و ليكن آن را به وضعى كه داشته ، بر نداشته و در آن غلط و اشتباه كرده ، و عمداً دروغ نگفته ، پس آن حديث در دست اوست كه به آن اعتقاد دارد و عملش به آن است و آن را روايت مىكند و مىگويد : من اين را از رسول خدا صلى الله عليه و آله شنيده‌ام . پس اگر مسلمانان مىدانستند كه غلط و اشتباه كرده است ، آن را قبول نمىكردند و اگر خود نيز مىدانست كه اشتباه كرده ، آن را ترك مىنمود . سيم ، مردى است كه از رسول خدا صلى الله عليه و آله چيزى را كه آن حضرت به آن امر فرمود ، بعد از آن نهى فرمود و او نمىدانست ، يا از آن حضرت شنيد كه از چيز نهى فرمود ، بعد از آن ، به آن امر فرمود ، در حالى كه او نمىدانست و منسوخ را حفظ كرد و ناسخ را حفظ نكرد ، و اگر مىدانست كه آن منسوخ است ، آن را ترك مىكرد و اگر مسلمانان در آن هنگام كه آن حديث را از وى شنيدند ، مىدانستند كه آن حديث منسوخ است ، آن را ترك مىكردند . چهارم ، كسى است كه بر رسول خدا صلى الله عليه و آله دروغ نگفته و دروغ را دشمن مىدارد ، به جهت

--> ( 1 ) . منافقون ، 4 .