الشيخ الكليني (مترجم: اردكانى )

203

تحفة الأولياء (ترجمه أصول كافى) (فارسى)

كه بر آيد از آنچه نفع و فايده نداشته باشد ) . در ميان مردمان بنشيند و قاضى باشد ( كه در ميان ايشان حكم كند ) و در موضع اشتباه آنچه بر غير او مشتبه است ، خلاصهء آن را بگيرد ( و چيزى بگويد كه مورد بحث نگردد ) و اگر با قاضيى كه بر او پيشى گرفته ، مخالفت ورزد ، ايمن نباشد از آن‌كه كسى كه بعد از آن مىآيد حكم او را زند ، چنان كه او با كسى پيش از او بوده ، چنين نموده ، و اگر يكى از مسايل مشكله ( كه فهميدن آن دشوار باشد ) بر او فرود آيد ، رأى در ميان افتاده بى مصرف خويش را از براى آن آماده باشد ، و درهم بافد ، بعد از آن ، به آن قطع كند و جزم به هم رساند . پس چنين كسى ، از شك و آشفتگى و آميزش شبهه‌ها ، در مثل تار عنكبوت است ( كه به اندك چيزى نيست و نابود مىشود ) ، نمىداند درست گفته يا خطا كرده است . و علم را در غيرآنچه مىداند نمىپندارد ( و يا آن را علم نمىشمارد و اعتقاد نمىكند كه از پس آنچه در آن رسيده راهى باشد ) ، و چنان مىداند كه به اعلا درجهء علم رسيده ، و اگر چيزى را به چيزى قياس كند ، نظر و فكر خويش را تكذيب نكند و آن را باور دارد . و اگر امر بر او مشكل باشد ، آن را بپوشاند و پنهان كند به جهت جهل خود كه خود مىداند و مىداند كه نمىداند تا آن‌كه در بارهء او نگويند كه نمىداند . بعد از آن جرأت مىنمايد و حكم مىكند در ميان مردمان . پس او كليد پوشيده‌ها و تاريكىها و مشكلات است ( كه بسيار مشكلات به واسطهء او به ظهور رسد ) و بر شبهه‌ها بسيار سوار شود ( به آن‌كه آنها را مرتكب گردد ) ، و خود را در جهالت‌ها افكند و هيچ پروا نكند و دست و پا ببازالاند ، « 1 » و عذر نخواهد از آنچه نمىداند تا سالم باشد ، و دندان نزند به دندان برنده تا غنيمت يابد ( و اين ، مثل است از براى آن‌كه علم را درست ندانسته و آن را محكم نساخته است ) . روايت‌ها را پراكنده مىكند ؛ چون پراكندن كردن باد گياه خشك را ( كه آن از زمين بر مىكند و به هر سو مىبرد . يا روايت‌ها را به هم مىبافد ؛ چنان كه باد گياه را به هم مىپيچد . و اول اظهر است ) . و ميراث‌ها از تقسيم او مىگريند ، و خون‌ها از دست او فرياد و فغان مىكنند ، و فرج حرام را به حكم خويش حلال مىگرداند ، و فرج حلال را به حكم خويش حرام مىكند . نه مردى است استوار كه تواند آنچه كه بر او وارد مىشود ، باز گرداند ( به اين‌كه آنچه از او مىپرسند جواب گويد ) . نه سزاوار چيزى كه به سبب آن ، پيش دستى نموده ،

--> ( 1 ) . باز كند و بگشايد .