الشيخ الكليني (مترجم: اردكانى )
105
تحفة الأولياء (ترجمه أصول كافى) (فارسى)
حكمت » . حضرت فرمود كه : « يعنى فهم و عقل را به او داديم » . « اى هشام ، به درستى كه لقمان به پسرش فرمود : فروتنى كن از براى حق تا از همه مردم عاقلتر باشى و زيرك در نزد حق ، كم است . اى فرزند من ، به درستى كه دنيا ، دريايى است گود كه غرق شدهاند در آن ، جهان بسيار . پس بايد كه كشتى تو در آن پرهيزگارى و آنچه در آن مىگذارى ايمان ، و بادبان آن توكل بر خدا ، و چرخهاى آب آن عقل ، و ناخداى آن علم ، و دنبالهء آن صبر و شكيبايى باشد . اى هشام ، به درستى كه هر چيزى را نشانهاى است و نشانهء عقل ، انديشه كردن و نشانهء انديشه كردن ، خاموشى است ، و هر چيزى را حيوان سوارى است ، و حيوان سوارى عقل ، فروتنى است . همين جهالت تو را بس است كه مرتكب شوى آنچه را كه تو را از آن نهى كردهاند . اى هشام ، خدا ، پيغمبران و رسولان خويش را به سوى بندگانش نفرستاده ، مگر از براى اينكه دريابند از جانب خدا ، پس آنكه معرفتش به آنچه پيغمبران آوردهاند نيكوتر باشد ، استجابت او نيكوتر خواهد بود ، و آنكه عقلش نيكوتر ، بفرمودهء خدا ، داناتر باشد ، و آنكه عقلش تمامتر ، پله و پايهء او در دنيا و آخرت ، بلندتر است . اى هشام ، به درستى كه خدا را بر مردمان دو حجت است : يكى حجتى است هويدا و ديگرى حجتى است نهان . اما حجت هويدا ، رسولان و پيغمبران و امامانند . و اما حجت نهان ، عقل است . اى هشام ، به درستى كه عاقل ، آن است كه حلال ، مانع شكرگزارى او نشود ، و حرام ، بر صبر و شكيبايى او ، غالب نگردد . اى هشام ، هر كه سه چيز را بر سه چيز مسلط گرداند ، گو يا كه بر خرابى عقل خويش يارى نموده : يكى آنكه نور انديشهء خويش را با آروزى دور و دراز تاريك سازد . دويم آنكه حكمتهاى تازه خويش را به سخنهاى لغو بىمصرف محو كند . سيم آنكه نور پندگيرى خود را به خواهشهايى كه نفس او را دارد ، فرو نشاند . پس گويا كه خواهش خويش را بر خرابى عقلش يارى نموده ، و هر كه عقلش را ويران كند ، دين و دنياى او بر وى تباه شود . اى هشام ، چگونه عمل تو در نزد خدا بيفزايد و تو دل خويش را مشغول ساخته از فرموده پروردگار خود ، و خواهش خود را در غالب شدن بر عقلت فرمانبردارى كردهاى ؟ !