شيخ حسين انصاريان

605

اهل بيت (ع) عرشيان فرش نشين (فارسى)

درمانى براى او نخواهد بود و بايد تا پايان عمر با اين بيمارى سر كند ! ! مرا به بيمارستان بردند ، مدت‌ها در آن بيمارستان تحت درمان و انواع آزمايش‌ها و عكس‌بردارىها بودم ، ولى درمان نشدم ، پس از نا اميدى كامل از طب و طبيب به خانه باز گشتم . به همسرم گفتم : مگر طبيبان جهان منحصر به اطباى ايران و اروپا و آمريكا و ساير كشورها هستند ؟ همسرم گفت : ظاهراً چنين است . گفتم : نه من طبيبى جز اينان سراغ دارم . گفت : كيست ؟ گفتم : حضرت امام حسين عليه السلام . آنگاه به همسرم گفتم گذرنامه بگيرد و او هم پس از چندى گذرنامه را آماده كرد . پيش از سفر به او گفتم : مىخواهم يك مسألهء اعتقادى را با تو در ميان بگذارم كه از اين طريق اعتقاد ديگران را به صاحبان ولايت كليهء الهيه حفظ كنيم ، گفت : بگو ، گفتم : شايد پروردگار مهربان مصلحت مرا در شفاى من نداند و تقدير اين باشد كه تا پايان عمر به اين حال بمانم ، گرچه هدف ما كربلا و زيارت حضرت سيد الشهداء عليه السلام است اما مىخواهم قصد ما پنهان بماند و اقوام و خويشانمان از سفر ما به كربلا باخبر نشوند زيرا ميان آنان افراد ضعيف الايمان هم هست ؛ اگر رفتم و شفا نگرفتم به مسخره نگويند اين هم زيارت و توسل ! بنابراين هر كس پرسيد عازم كجا هستيد ، بگو : براى مداوا به اسرائيل مىرويم . وقتى مقدمات سفر به عراق آماده شد ، استخاره كردم با هواپيما يا از طريق خرمشهر پس از پياده شدن از قطار با بلم سفر كنم ، بسيار بد آمد ؛ استخاره كردم با ماشين از مرز خسروى بروم بسيار خوب آمد . عازم سفر شدم ، به اولين شهرى كه رفتم كربلا بود و از حسن اتفاق سفر ما مصادف با ماه رجب بود . همهء رجب را در كربلا ماندم ، از شفايم خبرى