شيخ حسين انصاريان
594
اهل بيت (ع) عرشيان فرش نشين (فارسى)
و افزود به خدا سوگند من شما و دوستداران شما را نه براى طمع به دنيا دوست دارم بلكه دوستيم خالص است ، به خدا سوگند از دشمنان شما نفرت دارم و از آنان بيزارم ، به خدا سوگند نفرت و بيزارىام از آنان به خاطر كينه و عداوت شخصى نيست به خدا سوگند حلال شما را حلال و حرام شما را حرام مىدانم ، حال فدايت شوم آيا با چنين وضعى اميد رستگارى و نجات براى من داريد ؟ حضرت فرمود : إلَيَّ إلَيَّ ، حَتَّى أقْعَدَهُ إلَى جَنْبِهِ . جلوتر بيا ، جلوتر بيا تا اينكه او را پهلوى خود نشانيد . سپس فرمود : پيرمرد ! مردى نزد پدرم على بن الحسين عليهما السلام آمد و از او همين مطلب را كه شما از من پرسيديد پرسيد و پدرم به او جواب داد : تو اگر از دنيا به روى بر رسول خدا صلى الله عليه و آله و بر على و حسن و حسين و على بن الحسين عليه السلام وارد شده ، دلت شاد و خنك و ديدگانت روشن خواهد شد و آنگاه كه جانت به اينجا - حضرت با دست به گلويش اشاره فرمود - برسد با كرام الكاتبين با شور و شادى به استقبال مرگ خواهى رفت و اگر زنده بمانى شاهد چيزى خواهى بود كه خدا به سبب آن ديدگانت را روشن گرداند و با ما در برترين مراتب خواهى بود . پيرمرد با شنيدن اين حقايق با آواى بلند گريست و حاضران نيز با ديدن حال او گريستند و امام دست پيش برد و اشكهاى پيرمرد را از صورتش گرفت سپس سر برداشت و به حضرت گفت : اى پسر رسول خدا ! فدايت گردم ، دست خود را به من بدهيد ، حضرت دست به دستان او گذاشت و او