شيخ حسين انصاريان
584
اهل بيت (ع) عرشيان فرش نشين (فارسى)
يا رسول اللّه ! « مَنْ رَبُكّ ؟ » فرمود : « اللّهُ جَلَّ جَلاله رَبّىَ مَن نَبيُكَ » فرمود : « أنا نَبىّ نَفسِى » تا آخر عقايد . پس گفتند : حال اجازه مىفرماييد از او به پرسيم ؟ فرمود : نه ، از پسر عمويم على سؤال كنيد ، پرسيدند . پس از پايان ، باز كسب اجازه كردند ، فرمود : نه ، از دخترم بپرسيد ، پرسيدند ، و هر كدام جواب مىدادند مىگفتند : نه ، از حسن و از حسين تا آخر حضرت مهدى بپرسيد و آنها مىپرسيدند و حضرات جواب مىدادند تا بعد از جوابهاى چهارده معصوم عليهم السلام معروض داشتند حالا بپرسم فرمودند آرى ، با وى مدارا كنيد . مرحوم آشتيانى فرمود : از تلقين حضرت رسول صلى الله عليه و آله و ائمه عليهم السلام من روان شده و عقايدى كه از هول و ترس از يادم رفته بود به يادم آمد پس تا پرسيدند « مَنْ رَبُّكَ ؟ » گفتم : « اللّه جَل جلاله رَبّى » ، گفتند : « مَنْ نَبيَّك ؟ » گفتم : « هذا مُحَمّدُ بنُ عَبداللّه صلى الله عليه و آله نَبيى » ، « مَنْ إِمَامُك ؟ » گفتم : « هَذَا عَلىُّ بنُ أبى طَالِب إمَامِى » ، و هر جوابى كه مىدادم پيغمبر صلى الله عليه و آله تشويق فرموده و مىگفت : « أحسَنت أحسَنت وَهُمْ ائِمَّة عليهم السلام » و مىديدم در پاسخهاى من علماء مخصوصاً پدرم خوشحال و خندان مىشوند تا پس از پايان سؤال و جواب ، پيغمبر صلى الله عليه و آله حركت نموده و از همان در كه آمده ، رفتند و در اثر آن ، حضرت حضرات ائمه عليهم السلام يكى بعد از ديگرى رفته و قبر تاريك مىشد گفتم لابد علماء و پدرم آمدهاند كه من تنها نباشم ديدم آنها هم بعد از ائمه عليهم السلام رفتند و چنان قبر تاريك و وحشتناك شده و از خواب بيدار شدم « 1 » . 8 - ايمنى از عذاب انسان وقتى در دنيا به خاطر عشق به اهل بيت عليهم السلام و اطاعت از آنان ايمن از
--> ( 1 ) - گنجينهء دانشمندان : 7 / 96 - 97 .