شيخ حسين انصاريان

522

اهل بيت (ع) عرشيان فرش نشين (فارسى)

همراه معاويه به شام رفت و در آنجا با حقوقى كه از معاويه مىگرفت سرگرم زندگى شد . در عراق شهرت يافت كه عبيداللّه بن حرّ در جنگ كشته شده ، همسرش پس از اطمينان و يقين به اين موضوع و به دنبال پايان امور شرعى با عكرمة بن الخبيص ازدواج كرد . عبيداللّه كه سخت به همسرش علاقه داشت از شنيدن اين خبر چنان ناراحت شد كه تصميم گرفت به كوفه باز گردد و چنانچه ممكن باشد ، همسرش را از شوهر دوم جدا كند و به خانهء خود برگرداند . معاويه وى را از رفتن به كوفه ترسانيد و به او گفت : رفتنت همان و گرفتار شمشير انتقام على شدنت همان ! ولى عبيداللّه در پاسخش گفت : من به سوى عدالت و به جانب كليد حلّ مشكلات مىروم و از رفتنم ترس و واهمه‌اى ندارم . اخلاق على ، اخلاق تو نيست ؛ اخلاق على اخلاق الهى و ملكوتى است و او فريادرس دادخواهان است . او به كوفه آمد ، ابتدا به شوهر همسرش مراجعه كرد ولى شوهر زن از رها كردن آن زن به شدّت امتناع ورزيد و با كمال جرأت و جسارت عبيداللّه را از نزد خود راند ، عبيداللّه كه ديد تاب مقاومت در برابر او را ندارد روانهء مسجد كوفه شد تا حلّ مشكل را از على عليه السلام بخواهد . او به مسجد آمد ، گروهى انبوه را گرداگرد خورشيد هدايت و محبت ديد ، صبر كرد تا كار همه با على به پايان برسد آنگاه در محضر على نشست و با كمال آرامش طرح شكايت كرد ، حضرت فرمود : تو همان نيستى كه در جنگ صفين بر ضدّ من معاويه را يارى دادى و به روى اهل ايمان شمشير كشيدى ؟ گفت : على جان ! من براى محاكمه شدن اينجا نيامده‌ام ، من براى