شيخ حسين انصاريان

500

اهل بيت (ع) عرشيان فرش نشين (فارسى)

بود « 1 » ! كرامت و تدبير شگفت محمّد بن طلحه مىگويد : روزى حضرت امام هادى عليه السلام براى كار مهمى كه پيش آمده بود از سامرا به قريه‌اى رفتند ، مردى از اعراب به درب خانهء حضرت آمد ، وى را مىخواست ، به او گفتند : به فلان مكان رفته . به آنجا رفت . وقتى به ديدار حضرت نائل شد حضرت به او فرمود : حاجتت چيست ؟ گفت : مردى هستم از اعراب كوفه كه متمسك به ولايت جدّت على بن ابى طالب‌اند ، دين و قرض بسيار سنگينى بر عهده‌ام آمده كه تحمّلش برايم سخت است كسى را جز تو نمىبينم كه براى اداى قرضم نزد او بروم . حضرت امام هادى فرمود : خرسند باش و شادمان ، سپس او را پياده نموده ، مهمان خود كرد ، صبح كه شد به او فرمود : از تو درخواستى دارم زنهار كه با من در آن مخالفت ورزى ! عرب گفت : با شما مخالفت نمىكنم . امام عليه السلام ورقه‌اى به خط خود نوشت و در آن اقرار كرد كه از اين عرب مالى بر عهدهء من است ولى مقدار آن بيش از بدهكارى عرب بود سپس فرمود : اين نوشته را بگير ، اگر به سامرا رسيدى نزد من بيا ، آنجا گروهى در كنار من هستند ، با اين نوشته از من با درشتگويى از اينكه پول را پرداخت نكرده‌ام ، پولت را مطالبه كنى ! خدا را زنهار كه با من مخالفت كنى . عرب نوشته را گرفته ، گفت : انجام مىدهم . هنگامى كه حضرت امام هادى عليه السلام به سامرا رسيد ، گروه زيادى از ياران خليفه و غير آنان نزد حضرت بودند كه مرد عرب وارد شد و خط را نشان داد

--> ( 1 ) - المناقب : 4 / 409 ؛ بحار الأنوار : 50 / 172 ، باب 3 ، حديث 52 .