شيخ حسين انصاريان
484
اهل بيت (ع) عرشيان فرش نشين (فارسى)
هزينه كن و با آن بركت بجوى و از جانب من هم صدقه نده و از اين خانه هم برو كه تو را نبينم و تو هم مرا نبينى ! ! سپس آن مرد رفت ، سليمان به حضرت گفت : فدايت گردم ، سخاوت كردى و مهربانى نمودى ، چرا صورتت را از او پوشانيدى ؟ فرمود : از ترس اينكه خوارى و ذلّت سؤال را به خاطر اينكه حاجتش را روا كردم در چهرهاش نبينم ، آيا حديث رسول خدا صلى الله عليه و آله را نشنيدهاى كه پنهانكنندهء خوبى كارش مساوى با هفتاد حج است ، ظاهر كنندهء بدى خوار و مخذول است و پنهان كنندهء بدى آمرزيده است ، آيا قول متقدمان را نشنيدى ؟ مَتَى آتِهِ يَوماً لِأَطلُبَ حَاجَةً * رَجَعْتُ إلَى أهلِى وَوَجْهِى بِمائِهِ « 1 » چون روزى براى طلب حاجت نزدش آيم به خانوادهام باز مىگردم در حالى كه آبرويم محفوظ است ! مزد كارگر سليمان بن جعفر جعفرى مىگويد : براى كارى با حضرت امام رضا عليه السلام بودم ، خواستم به خانهام برگردم كه به من فرمود : با من بيا و امشب نزد من بيتوته كن . با حضرت حركت كردم ، هنگام غروب آفتاب وارد خانهاش شد ، به غلامانش نظر انداخت كه با گِل در حال ساختن طويله براى چهارپايان يا چيز ديگر بودند ؛ ناگهان سياه چهرهاى را ديد كه جزء غلامانش نبود ، فرمود : اين مردى كه با شماست كيست ؟ گفتند : به ما كمك مىكند و ما هم چيزى به او مىدهيم ، حضرت فرمود : با او در مورد مزدش توافق كردهايد ؟ گفتند : به
--> ( 1 ) - الكافى : 4 / 23 ، باب من أعطى بعد المسألة ، حديث 3 ؛ بحار الأنوار : 49 / 101 ، باب 7 ، حديث 19 .