شيخ حسين انصاريان

471

اهل بيت (ع) عرشيان فرش نشين (فارسى)

سپس گفت : خدايا ! سپاس اين عنايت هم از تو بود اى خدايى كه شريكى براى تو نيست . حضرت فرمود : به جايت بايست ، سپس پيراهنى كه بر تن مباركش بود به او داد و فرمود : بپوش ، او هم پوشيد و گفت : خدا را سپاس كه مرا لباس پوشانيد ، اى اباعبداللّه ! خدا جزاى خيرت دهد . تا اينجا كه رسيد امام را رها كرد و برگشت و رفت . ما گمان كرديم كه اگر حضرت را رها نمىكرد پيوسته به او عطا مىفرمود : زيرا هرگاه به او عطا مىكرد او هم خدا را به عطاى حضرت سپاس مىگفت « 1 » ! دعا و راز و نياز عبداللّه بن يعفور مىگويد : شنيدم حضرت امام صادق عليه السلام در حالى كه دست به سوى عالم بالا برداشته بود مىگفت : رَبِّ لَاتَكِلْنى إلَى نَفْسى طَرفَةَ عَينٍ أبَداً لَاأقَلَّ مِن ذَلِكَ وَلَا أكثَرَ . پروردگارا ! مرا يك لحظه نه كمتر از آن و نه بيشتر به خود وا مگذار . پس به سرعت اشك از اطراف محاسنش جارى شد سپس رو به من كرده ، فرمود : اى پسر يعفور ! خدا يونس بن متى را كمتر از يك لحظه به خود وا گذاشت ، پيامد سخت را به وجود آورد ، عرض كردم : كارش به ناسپاسى نسبت به خدا هم رسيد ؟ فرمود : نه ، ولى مردن در چنين حالتى هلاكت است « 2 » !

--> ( 1 ) - الكافى : 4 / 49 ، باب النوادر ، حديث 12 ؛ بحار الأنوار : 47 / 42 ، باب 4 ، حديث 56 . ( 2 ) - الكافى : 2 / 581 ، باب دعوات موجزات لجميع الحوائج ، حديث 15 ؛ بحار الأنوار : 47 / 46 ، باب 4 ، حديث 66 .