شيخ حسين انصاريان

469

اهل بيت (ع) عرشيان فرش نشين (فارسى)

مهربانى بىنظير سفيان ثورى بر حضرت امام صادق عليه السلام وارد شد ، آن بزرگوار را رنگ پريده ديد ، سبب آن را از حضرت پرسيد ؟ فرمود : همواره نهى مىكردم كه اهل خانه روى بام نروند ، وارد خانه شدم ناگهان كنيزى از كنيزانم را كه عهده‌دار تربيت يكى از فرزندانم مىباشد ديدم كه از نردبان بالا رفته و كودك همراه اوست ، چون چشمش به من افتاد لرزيد و متحير شد ، كودك از دستش به زمين افتاد و مُرد ، تغيير رنگم به خاطر مرگ كودك نيست بلكه به خاطر ترسى است كه كنيز را فرا گرفت ، حضرت دو بار به او فرموده بود : تو در راه خدا آزادى ، گناهى بر تو نيست « 1 » ! همهء امورت را به مردم مگو مفضل بن قيس مىگويد : بر حضرت امام صادق عليه السلام وارد شدم ، نسبت به برخى از مسايل زندگى و حالاتم به حضرت شكايت كردم و از آن بزرگوار درخواست دعا نمودم . حضرت به كنيزش فرمود : كيسه‌اى كه از ابوجعفر به ما رسيده بياور ، كيسه را كه آورد ، فرمود : اين كيسه‌اى است كه چهارصد دينار در آن است ، از آن براى رفع مشكل و پريشانيت استفاده كن ، گفتم : فدايت شوم به خدا سوگند قصد پول گرفتن نداشتم ، فقط براى درخواست دعا آمده بودم ، فرمود : دعا را رها نمىكنم ولى همهء آنچه را دچار آن هستى به مردم خبر نده كه نزد آنان سبك و خوار مىشوى « 2 » .

--> ( 1 ) - العدد القوية : 155 ؛ المناقب : 4 / 274 ؛ بحار الأنوار : 47 / 24 ، باب 4 ، حديث 26 . ( 2 ) - رجال الكشى : 184 ؛ بحار الأنوار : 47 / 34 ، باب 4 ، حديث 31 ؛ مستدرك الوسائل : 7 / 226 ، باب 31 ، حديث 8101 .