شيخ حسين انصاريان

467

اهل بيت (ع) عرشيان فرش نشين (فارسى)

ناگهان من به قرص‌هاى نانى برخوردم كه روى زمين پراكنده بود ، آنچه را يافتم به حضرت دادم ، آنگاه در دست حضرت هميانى از نان ديدم ، گفتم : به من عنايت كنيد تا براى شما بياورم ، فرمود : نه ، من به بردن اين بار سزاوارترم ولى همراه من بيا . به سايبان بنى ساعده رسيديم ، در آنجا به گروهى برخورديم كه خواب بودند ، حضرت زير لباس هر كدام يك گردهء نان يا دو گرده پنهان كرد ، آخرين نفر را كه كمك كرد باز گشتيم ، به حضرت گفتم : فدايت گردم اينان حق را مىشناسند ؟ فرمود : اگر مىشناختند هر آينه با نمك هم به آنان كمك مىكرديم « 1 » . كمك به خويشاوند ابوجعفر خثعمى مىگويد : حضرت امام صادق عليه السلام يك كيسهء زر به من داده ، فرمود آن را به فلان مرد از تيرهء بنىهاشم برسان و از اينكه من آن را براى او فرستاده‌ام خبر نكن . ابوجعفر مىگويد : كيسهء زر را به آن مرد رساندم ؛ گفت : خدا دهندهء اين كيسهء زر را پاداش خير دهد ، هر ساله اين پول را براى من مىفرستد و من تا سال آينده با آن زندگى مىكنم ولى جعفر صادق با دارايى فراوانش به من كمكى نمىدهد « 2 » !

--> ( 1 ) - الكافى : 4 / 8 ، باب صدقة الليل ، حديث 3 ؛ ثواب الأعمال وعقاب الأعمال : 144 ؛ وسائل الشيعة : 9 / 408 ، باب 19 ، حديث 12348 ؛ بحار الأنوار : 47 / 20 ، باب 4 ، حديث 17 . ( 2 ) - المناقب : 4 / 273 ؛ بحار الأنوار : 47 / 23 ، باب 4 ، حديث 26 .