شيخ حسين انصاريان
459
اهل بيت (ع) عرشيان فرش نشين (فارسى)
جلوهاى از اخلاق حضرت امام محمّد باقر عليه السلام كار و كوشش محمّد بن منكدر مىگويد : من گمان نمىكردم على بن الحسين عليه السلام جانشينى برتر از خود بنهد تا آنكه پسرش محمّد بن على را ديدم و خواستم او را پند دهم ولى او مرا پند داد ، دوستانش گفتند : امام عليه السلام به چه چيزى تو را پند داد ؟ گفت : در ساعتى بسيار گرم به بخشى از نواحى مدينه رفته بودم ، حضرت امام باقر عليه السلام را ديدم كه به خاطر تنومندى بدنش به دو غلام سياه تكيه داشت ، پيش خود گفتم : مردى از مردان بزرگ قريش در اين ساعت با اين حال در طلب دنياست ! سوگند مىخورم كه او را قاطعانه موعظه كنم . نزديك او شدم و سلام كردم ، نفس زنان جواب سلامم را داد . از شدّت گرما عرق از سر و رويش مىريخت . به او گفتم : خدا كارت را به صلاح آورد ، بزرگى از بزرگان قريش آن هم در اين ساعت در طلب دنياست ، اگر مرگت از راه رسد و تو در اين حال باشى چه مىكنى ؟ دستش را از روى شانهء دو غلام برداشت سپس تكيه داد و گفت : به خدا سوگند اگر مرگم برسد و در اين حال باشم بىترديد به من رسيده در حالى كه در طاعتى از طاعات خدا هستم كه به وسيلهء آن ارزش وجودم را از تو و از مردم حفظ مىكنم ، من از مرگ ، زمانى مىترسم كه مرا در رسد و من بر