شيخ حسين انصاريان

426

اهل بيت (ع) عرشيان فرش نشين (فارسى)

سپس فرمود : اى سلمان ! اينك پيراهنم را نزد شمعون يهودى ببر و يك صاع خرما و يك صاع جو از او گرفته و بياور ! سلمان پيراهن را نزد شمعون برده ، ماجرا را گفت ، از دو ديده شمعون اشك ريخت و گفت : اين است زهد در دنيا و اين است آنچه كه موسى در تورات خبر داده بود ، پس من هم مىگويم : « اشهد ان لا إله إلّااللّه و أن محمّداً رسول اللّه » . پس از اسلام آوردن ، صاعى از خرما و جو به سلمان داد و او آن را نزد حضرت زهرا عليها السلام برد ، حضرت با دست خود جو را آسياب كرد و نان پخت و به سلمان داد . سلمان گفت : اى دختر پيامبر ! مقدارى از اين نان و خرما را براى حسن و حسين بردار ، حضرت فاطمه عليها السلام فرمود : چيزى را كه در راه خدا داده‌ام در آن تصرّف نمىكنم « 1 » ! باز هم بپرس زنى به محضر حضرت زهرا عليها السلام مشرّف شده ، گفت : مادرى پير و ناتوان دارم كه در نماز بسيار اشتباه مىكند ، مرا نزد شما فرستاده تا بپرسم كه چگونه نماز بخواند ؟ حضرت فرمود : هرچه مىخواهى بپرس . آن زن پرسش‌هاى خود را مطرح كرد تا به ده پرسش رسيد و حضرت هر پرسشى را با روى باز جواب مىداد ، پرسش كننده از زيادى پرسش‌ها شرمنده شد و گفت : شما را بيش از اين زحمت نمىدهم ! حضرت فرمود : باز هم بپرس سپس براى تقويت روحيهء آن زن فرمود : اگر به كسى كارى را واگذار كنند ، مثلًا از او بخواهند كه بار سنگينى را به جاى بلندى ببرد و در برابر اين كار صد هزار دينار به او جايزه بدهند آيا او با توجه به آن پاداش

--> ( 1 ) - رياحين الشريعه : 1 / 130 ؛ بحار الأنوار : 43 / 71 ، باب 3 ، حديث 61 .