شيخ حسين انصاريان
419
اهل بيت (ع) عرشيان فرش نشين (فارسى)
سر مباركش را پايين انداخت سپس سر برداشت و گفت : نه به خدا سوگند ! [ به خانهء خود براى استراحت نمىروم ] تا حق مظلوم را بدون آنكه آسيبى به او برسد ، باز ستانم . زن ! خانهات كجاست ؟ زن حركت كرد و على عليه السلام همراه او تا در خانهاش آمد ، پس كنار در ايستاده ، گفت : سلام بر شما [ اهل خانه ] ! جوانى از خانه بيرون آمد ، على عليه السلام به او گفت : اى بندهء خدا ! از خدا پروا كن ، تو اين زن را ترسانيده و از خانه بيرون راندهاى ؟ جوان گفت : اين مسأله چه ربطى به تو دارد ؟ به خدا سوگند به خاطر سخنت او را با آتش مىسوزانم ! ! اميرالمؤمنين عليه السلام فرمود : من تو را امر به معروف و نهى از منكر مىكنم ، تو با منكر با من روبرو مىشوى و با معروف به زشتى برخورد مىكنى ؟ ! در اين ميان مردم از راههاى گوناگون جمع شدند و به اميرالمؤمنين عليه السلام با ذكر نام آن حضرت سلام مىدادند ، جوان با شناختن اميرالمؤمنين عليه السلام روى دست حضرت افتاده ، گفت : يا اميرالمؤمنين ! از لغزش من درگذر ! به خدا سوگند براى همسرم زمينى مىشوم كه رويم پا بگذارد ، حضرت شمشيرش را غلاف كرده ، فرمود : اى كنيز خدا ! وارد خانهات شو و همسر خود را به چنين وضعى و مشابه آن ناچار مكن « 1 » .
--> ( 1 ) - المناقب : 2 / 106 ؛ مستدرك الوسائل : 12 / 337 ، باب 40 ، حديث 14223 ؛ بحار الأنوار : 41 / 57 ، باب 105 ، حديث 7 .