شيخ حسين انصاريان
404
اهل بيت (ع) عرشيان فرش نشين (فارسى)
آنجا ] فرمود : بفروشيد ولى قسم ياد نكنيد كه سوگند ، كالا را از بين مىبرد و بركت را نابود مىكند ، آنگاه به سراغ خرما فروشان رفت در آنجا كنيزى را گريان ديد سبب را پرسيد ، كنيز عرض كرد : اين مرد به يك درهم به من خرما فروخت كه اربابانم پس دادند و او هم پس نمىگيرد ! امام عليه السلام به او گفت : خرمايت را پس بگير و يك درهم را به او بازگردان كه او خدمتگزار است و اختيارى ندارد . او امام عليه السلام را عقب زد ! گفتم : اين [ شخص ] را مىشناسى ؟ گفت : نه ، گفتم : على بن ابى طالب اميرالمؤمنين عليه السلام است . مرد ، خرما را از كنيز گرفت و روى خرماهايش ريخت و درهمش را به او رد كرد پس به على عليه السلام گفت : مىخواهم از من راضى شويد ، فرمود : چه چيز بيش از اين مرا راضى مىكند كه [ ببينم ] حقوق آنان را به تمام و كمال ادا كنى ! سپس در حالى كه از ميان خرمافروشان عبور مىكرد به آنان روى كرده ، فرمود : از اين خرماها به بينوايان بخورانيد تا خدا به كسب شما بركت دهد . آنگاه به رفتن ادامه داد تا به ماهىفروشان رسيد - در حالى كه مسلمانان با او بودند - خطاب به آنان گفت : متوجه باشيد ! ماهى طاف ( ماهى كه در آب بميرد ) فروشش ممنوع است ! سپس به دار فرات كه بازار كرباس فروشها بود وارد شد و به مغازهء پيرمردى كرباس فروش سر زده ، فرمود : پيراهنى سه درهمى مىخواهم . همين كه پيرمرد وى را شناخت ، از داد و ستد با او منصرف شده ، نزد ديگرى رفت ، او نيز چون امام را شناخت از او نخريد تا به جوان نو رسى برخورد كرد ، پيراهنى را به سه درهم از او خريد و همانجا به تن كرده ، هنگام پوشيدن به درگاه خدا گفت :