شيخ حسين انصاريان
381
اهل بيت (ع) عرشيان فرش نشين (فارسى)
زن مىگويد : من به سوى آرد رفتم و آن را خمير كردم و على عليه السلام به جانب گوشت رفت و آن را پخت و با دست مباركش گوشت پخته و خرما و خوراكى ديگرى به دهان كودكان مىگذاشت ، هرگاه كودكان چيزى از آن خوراكىها را مىخوردند مىگفت : فرزندانم ! على را از آنچه براى شما پيش آمده ، حلال كنيد ! هنگامى كه آرد خمير شد ، زن گفت : اى بندهء خدا ! تنور را روشن كن ، على عليه السلام به جانب تنور شتافت و آن را شعلهور ساخت چون تنور شعله كشيد صورتش را نزديك برد و حرارت آتش را به آن تماس داده ، مىگفت : يا على ! بچش ، اين پاداش كسى است كه حق بيوه زنان و يتيمان را وا گذاشته . ناگاه زنى ( از زنان همسايه ) على عليه السلام را ديد و او را شناخت و به مادر كودكان گفت : واى بر تو ! اين امير مؤمنان است ؛ زن به جانب حضرت شتافت و پىدرپى مىگفت : از شما بس شرمندهام اى اميرمؤمنان ! حضرت فرمود : من از تو بس شرمندهام اى كنيز خدا كه در مورد تو كوتاهى كردم « 1 » . حمل بار براى خانه على عليه السلام در شهر كوفه از بازار خرمافروشان خرما خريد و آن را به وسيلهء گوشهاى از رداى مباركش حمل كرد . مردم براى گرفتن آن بار سنگين به سويش شتافته ، گفتند : يا اميرالمؤمنين ! ما آن را براى شما حمل مىكنيم ، حضرت فرمود : دارندهء زن و فرزند به حمل بار براى آنان سزاوارتر است « 2 » .
--> ( 1 ) - المناقب : 2 / 115 ؛ بحار الأنوار : 41 / 51 ، باب 104 ، حديث 3 . ( 2 ) - بحار الأنوار : 41 / 54 ، باب 105 ، حديث 1 .