شيخ حسين انصاريان

379

اهل بيت (ع) عرشيان فرش نشين (فارسى)

درآمد و فرمود : ابو عبداللّه سلمان فارسى را صدا كنيد . چون سلمان آمد حضرت به او فرمود : اى ابا عبداللّه ! باغى كه پيامبر براى من غرس كرد براى فروش به تاجران عرضه كن . سلمان به بازار رفت و باغ را به دوازده هزار درهم فروخت اميرالمؤمنين عليه السلام مال را آماده كرد و اعرابى را فرا خواند ، چهار هزار درهم جهت نيازش به او پرداخت و چهل درهم براى مخارجش . خبر عطاى على عليه السلام به نيازمندان مدينه رسيد ، آنان هم نزد اميرالمؤمنين عليه السلام اجتماع كردند . مردى از انصار به خانهء حضرت زهرا عليها السلام رفت و اين واقعه را به آن حضرت خبر داد ، حضرت فرمود : خداوند براى راه رفتنت اجرت دهد . پس حضرت على عليه السلام نشسته بود و درهم‌ها در برابر حضرت ريخته شده بود تا اينكه يارانش جمع شدند ، مشت‌مشت مىكرد و به تك‌تك مردان مىداد تا جايى كه درهمى با او باقى نماند . . . « 1 » ! گذشتى كريمانه پس از پايان جنگ جمل ، فرزند طلحه ( موسى بن طلحه ) را نزد آن حضرت آوردند ، حضرت به او فرمود : سه بار بگو : « استغفر اللّه و أتوب إليه » ، آنگاه او را آزاد كرده و فرمود : هر جا كه خواستى برو و در لشكرگاه از اسلحه و خيل اسبان آنچه يافتى براى خود بردار و در آيندهء زندگىات از خدا پروا كن و در خانه‌ات بنشين « 2 » .

--> ( 1 ) - الأمالى ، صدوق : 467 ، المجلس الحادى والسبعون ، حديث 10 ؛ روضة الواعظين : 1 / 124 بحار الأنوار : 41 / 44 ، باب 103 ، حديث 1 . ( 2 ) - المناقب : 2 / 114 ؛ بحار الأنوار : 41 / 50 ، باب 104 ، حديث 2 .