شيخ حسين انصاريان

371

اهل بيت (ع) عرشيان فرش نشين (فارسى)

درون خيمه آوريد ، گفتند : مادر ! اين مشك سنگين را چگونه به اينجا آوردى ؟ گفت : جوانمردى شيرين سخن ، زيباروى ، خوش خوى ، نسبت به من بسيار مهربانى فرمود و اين مشك را به دوش گرفت و به اينجا آورد . گفتند : كجا رفت ؟ گفت : همان است كه در آن راه مىرود . فرزندان دنبال آن بزرگوار رفتند ، چون حضرت را شناختند به سوى خيمه دويده ، گفتند : اى مادر ! اين جوانمرد همان كسى است كه تو به او ايمان آورده‌اى و شب و روز مشتاق ديدار او هستى و پيوسته لاف محبّتش را مىزنى ! ! پيرزن از خيمه بيرون دويد و فرزندانش نيز از پى او دويدند تا به حضرت رسيدند ، به دست و پاى آن بزرگوار افتادند ، پيرزن در حالى كه به شدّت مىگريست گفت : يا رسول اللّه ! تو را نشناختم كه گستاخى كردم و نسبت به تو جسارت روا داشتم ! چگونه از عهدهء اين عذر برآيم ؟ حضرت او را دلدارى داد و دربارهء او و فرزندانش دعاى خير كرد و آنان را به مهربانى باز گرداند « 1 » ! هرگز سبب كدورت ميان مردم نشويد در روايت است كه : روزى بدن مبارك پيامبر صلى الله عليه و آله را تب گرفت و آن روز نوبت قرار داشتن آن حضرت نزد حفصه بود . عايشه قدحى از آش جو به كنيزكى داد و براى آن حضرت فرستاد . كنيزك هنگامى كه قدح را به خانهء حفصه آورد حفصه پرسيد چيست ؟ كنيزك گفت : آش جوى است كه عايشه براى پيامبر صلى الله عليه و آله فرستاده است . حفصه به شدّت برآشفت و گفت عايشه به حق من تجاوز كرده است مگر پختن آش

--> ( 1 ) - منهج الصادقين 9 / 370 ، ذيل آيهء شريفهء « وَ إِنَّكَ لَعَلى خُلُقٍ عَظِيمٍ » قلم ( 68 ) : 4 .