شيخ حسين انصاريان

365

اهل بيت (ع) عرشيان فرش نشين (فارسى)

بالايى كه در سرودن شعر داشت قصيده‌اى در مدح پيامبر صلى الله عليه و آله گفت و روانهء مدينه شد . هنگامى كه به مدينه رسيد خود را به ابوبكر معرفى كرد و از او ملتمسانه خواست كه او را نزد پيامبر صلى الله عليه و آله ببرد شايد حضرت رحمة للعالمين از او گذشت كند . ابوبكر درخواست او را پذيرفت و وى را در حالى كه صورتش را به دامن عمامه‌اش پوشانيده بود تا كسى او را نشناسد و پيش از ايمان آوردن خونش را بريزد نزد پيامبر صلى الله عليه و آله برد و گفت : يا رسول اللّه ! مردى است عرب و مىخواهد به شرط اسلام با تو بيعت كند . پيامبر صلى الله عليه و آله دست پيش برد و كعب با اسلام آوردن بيعت كرد و گفت : بِأَبى أَنْتَ وَأُمِّى يا رَسُولَ اللّهِ ، هذا مَقامُ العائذِ بِكَ ، أَنا كَعَبُ بنُ زُهَيْرِ . پدر و مادرم فدايت باد اى رسول خدا ! اين جايگاه پناهنده به توست ، من كعب بن زهير هستم . و قصيده‌اى را كه در مدح پيامبر صلى الله عليه و آله سروده بود بىدرنگ خواند ، چون به پايان قصيده رسيد حضرت بُردى يمانى به او جايزه داد و اسلامش را پذيرفت و از او گذشت كرد « 1 » . رفتارى شگفت آور با رئيس منافقان عبداللّه بن ابَى كه رياست منافقان مدينه را به عهده داشت خود و يارانش از هيچ گونه آزارى نسبت به پيامبر صلى الله عليه و آله و مسلمانان فروگذارى نكردند و پيوسته بر ضد اسلام و مسلمانان به نفع دشمنان جاسوسى و خبرچينى

--> ( 1 ) - ناسخ التواريخ : 3 / 79 ، حالات پيامبر صلى الله عليه و آله .